💠جهاد اکبر
🔘پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) گروهی را در پی یک مأموریت نظامی (سریه) فرستاد، چون بازگشتند فرمودند:
🔰إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَعَثَ بِسَرِيَّةٍ فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا اَلْجِهَادَ اَلْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ لَهُمُ اَلْجِهَادُ اَلْأَكْبَرُ قِيلَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ مَا اَلْجِهَادُ اَلْأَكْبَرُ قَالَ جِهَادُ اَلنَّفْسِ
🔹درود بر گروهی که جهاد کوچک را انجام دادند و جهاد بزرگتر برای آنان باقی مانده است. گفتند ای رسول خدا جهاد بزرگتر چیست؟ فرمود: جهاد با نفس
📗الاختصاص، ص ۲۴۰
🔻شرح حدیث
🔸دشمن همیشه بیرونی نیست گاهی هم درونی است.
🔸جبهه مبارزه هم همیشه در بیرون نیست گاهی درون انسان است و نبرد هم با وسوسه های ابلیسی و هواهای نفسانی است.
🔸در آموزه های دینی نفس اماره قویترین دشمن انسان به شمار آمده است همان سان که شیطان برای انسان عدو مبین و دشمن آشکار است.
🔸اگر پیامبر خدا جهاد با نفس را جهاد اکبر نامیده است به دلیل دشواری این نبرد و نا پیدایی دشمن و پیچیدگی شیوه های دشمنی اوست.
با دشمن نقش صلح کردن تنگ است. چون در همه حال با خرد در جنگ است.
هر چند سخن ز آشتی می گوید خصمی است که آتش بس او نیرنگ است.
🔸قوی ترین افراد کسانی اند که بتوانند حریف نفس خود شوند و از هوای نفس زمین نخورند.
🔸جبهه درون را دست کم نگیریم و نفس را ضعیف نپنداریم
📗منبع: #حکمت_های_نبوی ، جواد محدثی
#شرح_حدیث_نبوی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
بهشت یاسین
دخترم اشک دو چشمان ترت مانده هنوز
گریه های همه شب تا سحرت مانده هنوز
شجرطیبه ی با غ بهشت یاسین
صبرکن ریختن برگ وبرت مانده هنوز
گرچه من عازم گلزار جنانم امّا
غم تو در دل وجان پدرت مانده هنوز
تو بمان تا که علی بی کس وتنها نشود
دوسه ماه دگری تا سفرت مانده هنوز
روح مابین دوپهلوی پدر، می بینم
چه مصیبات که درپشت سرت مانده هنوز
اینقدر ناله مزن دربرمن دخترمن
صبرکن ناله ی غرق شررت مانده هنوز
گل یاسی ولی از ضربت مسمارستم
لاله می گردی وداغ جگرت مانده هنوز
یادم افتاد که روزی شکند سینه ی او
به دلم غصه ی داغ پسرت مانده هنوز
وای ازآن دم که شب غسل علی می بیند
زخم هایی به روی بال و پرت مانده هنوز
وای از آن لحظه «وفایی» که علی می گوید
فاطمه ، بر درخانه اثرت مانده هنوز
✍#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
سردار جمل
دارویی جز زهر، دردم را چنین درمان نکرد
مشکلم را جز شهادت در جهان آسان نکرد
جان من از دوستان و دشمنان آزرده گشت
هیچ کس درد غریبی مرا درمان نکرد
زخم ها ی قلبم از زخم زبان ها کم نبود
یک نفر اندوه بسیار مرا عنوان نکرد
من که سردار جمل بودم شدم سردار غم
زان همه شاهد کسی درد مرا اذعان نکرد
جز غم مادر که دل را رو به ویرانی کشید
هیچ طوفانی دلم را این چنین ویران نکرد
روی سیلی خورده ی مادر به چشمم نقش بست
هیچ تصویری چنین چشم مرا گریان نکرد
ریختم غم را درون سینه ام ، تا عاقبت
زهر ، غم را ریخت بیرون و دگر پنهان نکرد
گرچه خواندم برحسینم روضه ی لایوم .. را
سخت بود اما علاج سید عطشان نکرد
تیر پاشیدند جای گل به روی پیکرم
هیچ کس تابوت را این گونه گلباران نکرد
رسم دونان بود هیزم جای گل می آورند
این چنین حق نبی را امتی جبران نکرد
ای «وفایی» خصم دین در کربلا ،بهتر ازاین
کینه ی خود را تلافی با سم اسبان نکرد
✍#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هاله ی غریبی
آنان که شعله بر دل غمپرورت زدند
روزی شراره برجگر مادرت زدند
دیروز برغریبی پدرت خنده کرده اند
شب باوران که خیمه به دور وبرت زدند
این دشمنان دوست نما ی هزار رنگ
زخمی به روی زخم دل مضطرت زدند
صلحت زمینه ساز قیام حسین بود
تهمت به علم ودانش بار آورت زدند
سردار بی سپاه شدی و دریغ ودرد
خنجر زپشت برتو وبرباورت زدند
درهاله ی غریبی خود سوختی ولی
با شعله های زخم زبان آذرت زدند
گاهی کمر به قتل تو با زهر بسته اند
گاهی میان هجمه ی غم خنجرت زدند
بر حالت حسین ملائک گریستند
از بس که تیر بر بدن پرپرت زدند
با گریه می نوشت «وفایی» که ازغمت
آتش دوباره بر جگر خواهرت زدند
✍#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
نگاه محبت
پناه عالمیان ، بی پناه آمده ام
به آستانۀ نور اله آمده ام
رئوف آل علی ای مسیح عترت نور
به سوی حضرت تو،بی پناه آمده ام
وضو گرفته ز اشک و پی نماز نیاز
به صد امید بر این قبلگاه آمده ام
به یک نگاه محبت تو روسفیدم کن
که در حضور شما روسیاه آمده ام
ترحمی به همین اشک و آه آهم کن
که بین زمزمۀ آه آه آمده ام
مرا به گوشۀ چشمی بیا و مهمان کن
که در حریم تو بهر نگاه آمده ام
رسیده ام به حضورت که سر به راه شوم
ببین به حال خراب و تباه آمده ام
درست آمده ام قبلۀ دلم این جاست
که گفته است که من اشتباه آمده ام؟
به قصد عرض ارادت چنان «وفایی» باز
کسی نگفته بیا ، دل بخواه آمده ام
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
روضۀ رضوان
در حریم حرمت حال عجیبی دارم
همه احساس من این است حبیبی دارم
پنجه در پنجره فولاد تو افکندم وباز
پشت این پنجره من حال عجیبی دارم
لحظه ای در حرم احساس غریبی نکنم
آشنای توام و حال غریبی دارم
می کنم زین حرم قدس سفر تا ملکوت
شکرلله چه فراز و چه نشیبی دارم
زائر این حرم قدس شدن رزق من است
شکرلله که چنین رزق و نصیبی دارم
می وزد رایحۀ باغ بهشت از حرمت
تا حرمخانۀ تو راه قریبی دارم
سائلم آمده ام ای که مجیبر همه ای
خوش بر احوال من این جا که مجیبی دارم
هر مریضی که ز دست تو شفا می گیرد
گوید این جا به خدا،من چه طبیبی دارم
پای این روضه اگر جان بسپاریم کم است
برلب نالۀ خود یابن شبیبی دارم
گفته ای سر ز تن جدّ غریبت بُردند
آه از آتش آه تو لهیبی دارم
به «وفایی» نظری کن به شب تنهایی
که در آن غربت و غم،حال مهیبی دارم
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
دل شعله ور
آمداز راه وکشیده است عبا را به سرش
وای از سینۀ سوزان و ودل شعله ورش
همچو شمعی که بسوزد زشرر آب شود
آب کرد آتش آن زهر زپا تا به سرش
حجره اش بسکه غم انگیز وملال آور بود
گرد غم بود که می ریخت زدیوار ودرش
گاه درزیر لبش ذکرخدا می گوید
گاه سوی درحجره است خدایا نظرش
هم جواد آمده بالین رضا هم زهرا
هم پسر سوخته هم مادر خونین جگرش
پیش مادر نبود طاقت برخاستنش
زیر بار غم واندوه خمیده کمرش
پسرش دست به سردارد و مادر به کمر
او نظر می کندو خون رود از چشم ترش
دست ظلمی که زده بررخ زهرا سیلی
پاره کرده است کنون رشتۀ عمر پسرش
ای «وفائی» زفلک پیک شهادت آمد
گشت تا گلشن سرسبز جنان هم سفرش
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
سجاده ی صبر
ای که مهرت سایه روی ماسوا انداخته
پرتو عشقت به دل نورخدا انداخته
بس که شیرین است شهد جام الطاف شما
شوردیگر در دل اهل ولا انداخته
بارها خورشید با ماه فلک ازآسمان
بوسه ها برگنبد زردوطلا انداخته
آب سقا خانه ات ای کوثر شورآفرین
تشنه را یاد فرات کربلا انداخته
زود می گیرد شفا هرکس به پشت پنجره
پنجۀ اخلاص بر دارالشفا انداخته
هر که از باب الجواد تو مشرف می شود
چشم امیدی براین باب الرضا انداخته
تو رضایی وچه کس برآستان کردگار
چون شما سجاده صبرورضا انداخته
با چنین قدرومقام ومنزلت،آخر چرا
شعله برجانت شرار اشقیا انداخته
تاکه زد دست پلیدی شعله برجانت، تو را
مثل زهرا در میان کوچه ها انداخته
اشک می ریزد به پاس غربت تو ای غریب
آن که در نُه سالگی شال عزا انداخته
روز تشییع تنت جبریل با رضوان زعرش
شاخهُ گل روی تابوت شما انداخته
جای دارد خون بگرید آسمان برآن گلی
کز ستم دشمن به زیر نیزه ها انداخته
پیش چشم خواهر مظلومه اش دست ستم
پیکرش را یک طرف سررا جدا انداخته
هرکه را بیند «وفایی» درمصیبات شما
بار سنگین غم ومحنت زپا انداخته
✍#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
(خطّ غم)
خطّ غم را بر جبین ما نمیخواند کسی
ما جگرخون غمیم اما نمیداند کسی
گاه ِ پیری ، التهاب عشق را پنهان مکن
آتش دل را ، به خاکستر نپوشاند کسی
اشک خود را در ره یاران سنگیندل مریز
دانه را ، در خاک بیحاصل نیفشاند کسی
کیست دانی مرد حق؟: آنکو درین محنتسرا
خود نرنجد از کس و از خود نرنجاند کسی
ما و مجنون از حساب روز محشر فارغیم
نامهی ننوشته را ، آنجا نمیخواند کسی
غم مخور ای دل! اگر (پروانه) و من سوختیم
عشق ، بر تخت جنون خویش بنشاند کسی
✍#استاد #محمدعلی #مجاهدی (پروانه
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
سفرنامهی اربعین ۱۴۰۴
مرا محتاج خود کردی به درگاهت گدا باشم
گرفتار نجف باشم ، اسیر کربلا باشم
بدون جنگ دستم را به دامان خودت بستی
" که تا جان در بدن دارم " هواخواه شما باشم
تو خورشیدی در آن بالا و من یک ذرّه در پایین
به زیر سایهات هستم ، مریدم هر کجا باشم
تو صحرایی ، تو دریایی ، تو بارانی ، تو طوفانی
خدا قسمت کند عمری در این حال و هوا باشم
تویی که درد و درمانی ، تویی که جان و جانانی
تویی که از تو میخواهم به دردت مبتلا باشم
غزل شورآفرین از تو ، هنر بالانشین از تو
بشادی بین مستانت، به غم بی اعتنا باشم
به من شوری عطا فرما که با غیر تو ننشینم
شعوری روزیم کن تا که از ظلمت سوا باشم
وجودم را خدایی کن ، درونم خود نمایی کن
که در آیینهی قلبم ، سراسر حق نما باشم
صدایم میکنی برخیز از جا ، عشق آمادهاست
نمیخواهی که من از دستهای تو جدا باشم
نفس آن روز میارزد که با ایمان به فرمانش
چه در دنیا ، چه در عقبی ، غلام مصطفی باشم
خراب آباد دنیایی که یک ارزن نمیارزد
من و دنیای بی زهرا ، محالات است تا باشم
چه آغازی از این خوشتر ، چه پایانی از این بهتر
که مشمول عنایات علیّ مرتضی باشم
نگاه مادرش باعث شده در فقر و دارایی
تمام عمر خود ، مدیون لطف مجتبی باشم
زیارت میکنم با دل شبی باب الحوائج را
که در بغداد بی سامان ، سر باب الرضا باشم
جواد بن جواد اینجا ، شهید بن شهید اینجا
دلم آرام میگیرد دمی که با شما باشم
مرا هر چند میبینی که آهی در بساطم نیست
خودت تصمیم میگیری ، گدای سامرا باشم
درون خانهی هادی ، معطر با گل نرگس
خوشا آن لحظههایی که در آن خلوت سرا باشم
کنار مضجع بابا و سرداب اباصالح
به یاد عسکری زندانی آل عبا باشم
جهان غرق است در ظلمت ، جهان در خویش میلولد
جهان امروز میخواهد که دور از ماجرا باشم
درون آینه دیدم کسی گریان تر از باران
به چشم خویش میگوید :سعادت هست تا باشم ؟
رفیقان رفتهاند از پیش و من با شوق میخواهم
که سر تا پا به خون غلطان ، رفیقی با وفا باشم
به قربانگاه خواهم رفت و گرد یار میگردم
چه شورانگیز وقتی که به پیشت جانفدا باشم
پیاده میشوم هر سال از اسب خیالاتم
پیاده میروم تا با شهیدان همصدا باشم
عمودی تا عمود دیگر از زینب مدد گیرم
به یاد حجّ مولایم ، در این سعی و صفا باشم
شرف میخواهد و توفیق خدمت در مسیر عشق
اگر خدمتگزار زائران کربلا باشم
یکی با عشق میجوشد ، یکی با شوق مینوشد
ومن هم لحظهای در متن سرخ ماجرا باشم
شروع راه بسم الله و پایانش بحمدالله
خدا را صد هزاران شکر اگر تا انتها باشم
در آغاز سفر گفتم که با خود عهد میبندم
نه در بند کسی باشم ، نه در راه خطا باشم
دوباره راه میافتم به امیدی که در پایان
به چشم خویش میبینم ، در آن صحن و سرا باشم
کنار علقمه با اشک میخواند مرا سقّا
که در این موج خیز غم ، رفیق ناخدا باشم
به من آموختی این آب و خاک ماندهی دنیا
ندارد ارزش کاهی و من باید رها باشم
حسین فاطمه تشنه، حسین فاطمه بر خاک
و من با آب و خاک کربلایش آشنا باشم
تو را لب تشنه سر بردند و بر خاکت رها کردند
و من از داغ میسوزم ، در این خونگریه ها باشم
خودت آمین ، خودت فرمان ، دعای زیر گنبد را
به من آیا نمیآید که مشغول دعا باشم؟
به خود هر بار میگویم ، خجالت دارد این حالم
که وقتی یار میبیند چرا من بی حیا باشم ؟
فدای نام تو آقا ، کریمانه عنایت کن
در این طوفان انسانی ، سگی بی ادعا باشم
کسی باور نمیکرده، نه در خواب و نه بیداری
که در آغوش گرم تو ، من یک لاقبا باشم
مرا سیلی بزن شاید که دارم خواب میبینم
مقیم شهر آغوشت ، من بی دست و پا باشم
تمام غصّهها از دل فراری میشود حتما
شبی که دست بر دامان آن مشکل گشا باشم
"به پایان آمد این دفتر ، حکایت همچنان باقیاست
خدا میخواست من هم نقطهای در انتها باشم
✍#غلامرضا #ظریف
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹