هدایت شده از هیئت شهدای گمنام دانشگاه اصفهان
فراخوان همکاری در:
"تیم پژوهشی علوم انسانی و دینی
هیئت شهدای گمنام دانشگاه اصفهان"
(در حوزه زنان و خانواده🤍 )
📌علاقه مندان محترم میتوانند جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام به آیدی زیر در پیام رسان ایتا مراجعه فرمایند.
🆔️ @pajohesh_gomnam
'ویژه ی خواهران'
|هیئت شهدای گمنام دانشگاه اصفهان|
☑️ @gomnam_ui
📸#گزارش_تصویری
" محفل هفتگی هیئت شهدای گمنام دانشگاه اصفهان "
به کلام: حجتالاسلام قربانی
با نوای: کربلایی محمد کاویان
🔸زمان: سهشنبه ١۵ اردیبهشت ماه ١۴٠۵
|هیئت شهدای گمنام دانشگاه اصفهان|
☑️ @gomnam_ui
گویی باد، بوی قدمهای اشکی را از دور میآورد؛ بویی که از جنس دلتنگی است و قلب را آرامآرام به سمت کربلا میکشد.
انگار هر شب، پردهای نازکتر میشود و آدمی را یک گام به لحظهای میرساند که نام «حسین» دوباره جهان را از نو معنا میکند؛
پردهای میان چشم و حقیقتی سرخ، میان دل و آتشی که سالهاست زیر خاکستر تاریخ پنهان مانده، اما با هر سلامی که میگویی: «السلام علیک یا اباعبدالله»، شعله میگیرد و خودت هم نمیفهمی چه شد که ناگهان وسط یک شبِ معمولی، بوی خیمههای سوخته، بوی پیراهن پارهپاره، بوی گلوی تشنهای که بین نالههای العطش میسوزد، به مشامت میرسد.
پرده که نازک میشود، دیگر شب فقط شب نیست؛
یکهو خودت را میبینی که وسط خیمهای ایستادهای، صدای بچهها را میشنوی:
«عمو جان، تشنهایم...»
نگاه میکنی، علم نصفهشب بالا نرفته، اما دل تو پیش سقاییست که هنوز مشک سوراخشدهاش را رها نکرده؛
پرده که نازک میشود، صدای زینب را میشنوی که آرام، پشت خیمهها، اسمها را مرور میکند:
عباس... حبیب... علیاکبر...!
انگار میخواهد دلش را آماده کند برای ساعتی که دیگر هیچ اسمی جز «حسین» در خیمه نمیماند.
هر شب که میگذرد، فاصلهات با ظهرِ داغ عاشورا کمتر میشود؛
یک شب، پرده آنقدر نازک میشود که دیگر بین تو و گودال، فقط یک نفس مانده باشد.
همان یک نفس را هم اگر آه بکشی و بگویی «یا حسین»، خودت را بالای تپهای میبینی که مردی افتاده،
پشتش از ضربتها پر از خاک، چهرهاش غرق خون،
اما نگاهش هنوز مهربان است؛
نگاهی که انگار از میان قرنها رد شده تا برسد به چشمهای تو،
به تو که در دل نیمهشب، روی فرش سادهات نشستی و فقط گفتی: «دلم برایت تنگ شده یا اباعبدالله...»
پرده که نازک میشود، دیگر روضه فقط یک روایت نیست؛
یکجور حسابکشی است از دلِ ما:
تو که اینهمه گریه میکنی،
آن شب که خیمهها را آتش زدند،
اگر بودی، کنارِ زینب میایستادی
یا فقط مثل حالا، در تاریکیِ امنِ خانهات، اشک میریختی و «یا حسین» میگفتی؟
و آنقدر این پرده نازک میشود،
که ناگهان احساس میکنی صدای سم اسبها نزدیک است،
غوغای لشکر نزدیک است،
صدای خندههایی که شرم نمیکنند، نزدیک است؛
و وسط این همه همهمه،
یک صدای آرام، آرام،
مثل زمزمهای که فقط برای دل تو گفته میشود،
در گوشِ قلبت میخواند:
«هل من ناصرٍ ینصرنی؟»
آنجا دیگر پردهای نمیماند،
آنجا دیگر روضه، دیوارِ بین تو و کربلا را میشکند؛
و تو میمانی و یک سؤال:
جواب این ندا را،
جز همین اشکِ نیمهشب،
چه داری که بدهی یا حسین؟…
چهل روز مانده ماتم گردد..❤️🩹
هفتاد و دو عاشق ز زمین کم گردد!
#دلنوشته | #امام_حسین
|هیئت شهدای گمنام دانشگاه اصفهان|
☑️@gomnam_ui