و فهمـیدم از آدمیزاد بعیـد نیست که بگوید ‹ خداحافظ › ، اما بندبندِ وجودش ‹ میخواهم بمانم › باشد .
نمیدونم چجوری حوصـلهٔ دارید تو زندگی بقیه دخالت کنید ؛ من تو زندگی خودمم یه جوری رفتار میکنم انگار زندگی من نیست .
مامانا موجودات عجیبیان ؛
مثلـا فرض کن یچیزی برای خودش خریده ، تو میگی عه چه خوشگلـهٔ ! میگه مال تو ..
و میدهٔ بـه تو .. وا چجوری آخه : )
من دوستداشتنی رو میخـام ك که بهٔ جبران ِغم های دیگهٔم باشه ، نهٔ ایکنهٔ خودش بشه یهٔ غـم جدید .