ׄ
سرش را به سوی دریا برگرداند و گفت: حتما آرام میشود؟ گفتم: حتما میشود. گفت: همهی دریاهای متلاطم حتما آرام میشوند؟ گفتم: همهی دریاها. گفت: پس چرا دریای زندگی من آرام نمیگیرد؟ چرا امواج بلند این دریا همیشه به رویاها و آرزوهایم میکوبد و آنها را ویران میکند؟
ׄ*
ׄ
- میدانید آقای عزیز؟ توانی که برای طرح بعضی پرسشها یا حرفها نیاز است، با توان مورد نیاز برای فتح یک کوه بلند تفاوتی ندارد. وقتی پاسخ و نتیجهی این پرسش یا حرف دقیقا همان چیزی است که نباید باشد، آدمی سقوط میکند؛ آدمی از قلهی رفیع پرسش یا حرفی سقوط میکند. -
ׄ*
ׄ
- بین رفتن و گریختن تفاوت بسیار است. آدمی از چیزی یا جایی نمیگریزد مگر آنکه دیگر تحمل ممکن نباشد و نجات را جز در گریختن نبیند اما رفتن اینگونه نیست، رفتن میتواند دلایلی جز تلاش برای نجات داشته باشد. من حالا نمیخواهم از اینجا بروم، بلکه میخواهم از اینجا بگریزم. -
ׄ*
ׄ
- اما عزیزدلم اگر مقابله با دلتنگی برایت دشوار است، خودت را تا جای ممکن مشغول نگه دار تا ذهنت فرصت پرسه زدن در گذشتهها را به دست نیاورد. در هر گوشه از خاطرات گذشته، دلتنگی برای غافلگیر کردن به کمین نشسته است. -
ׄ*
ׄ
در دفتر یادداشتهای شبانهاش نوشت: احساس میکنم به دست ناتوانی تسخیر شدهام، چون درختی که موریانهها درونش را از بین میبرند و تهی میکنند و از مقابله با آنان عاجز است.
ׄ*
ׄ
بسیاری از مواقع، اندکی دلگرمی مرا قادر میساخت تا از لحظات ناامید کنندهی زندگیام عبور کنم اما تمام آنان که مدعی همراهی همیشگی بودند و میتوانستند دلگرمیام باشند، خود را از من دریغ کردند.
ׄ*