ׄ
در دفتر یادداشتهای شبانهاش نوشت: احساس میکنم به دست ناتوانی تسخیر شدهام، چون درختی که موریانهها درونش را از بین میبرند و تهی میکنند و از مقابله با آنان عاجز است.
ׄ*
ׄ
بسیاری از مواقع، اندکی دلگرمی مرا قادر میساخت تا از لحظات ناامید کنندهی زندگیام عبور کنم اما تمام آنان که مدعی همراهی همیشگی بودند و میتوانستند دلگرمیام باشند، خود را از من دریغ کردند.
ׄ*
ׄ
در این سالها بدون آنکه متوجه باشم، هر بار برای فرار از یک رنج و عذاب، به عذابی بزرگتر پناه بردهام. حالا منم، یک مفعل بزدل که سکون و حتی عقبگرد را به پیش رفتن ترجیح میدهد.
ׄ*