ׄ
من تمام تلاشم را کردم آقای عزیز. دهانم را بسته نگه داشتم، دستهای لرزانم را پنهان کردم و چشمهایم را بستم که کسی از حال درونم آگاه نشود اما بازهم شکست خوردم. فرقی نمیکند چقدر پلک هایت را فشار بدهی، اشک همیشه راه خروج خودش را پیدا میکند.
ׄ*
ׄ
سردرگمی در شناخت خود حقیقیام، ثمرهی سالها آشکار نکردن احساسات حقیقی من است و این روزها بیش از همیشه از عدم شناختم زجر میکشم. حالا قبل از بروز غم، شادی و یا حتی بیاعتنایی، باید فکر کنم آیا این احساسات حقیقی است یا بازهم احساساتم را پنهان میکنم؟ و هرگز به نتیجهای نمیرسم.
ׄ*
ׄ
- مثل کسی که مدتی طولانی برای درمان بیمارش کوشیده و پس از تلاشهای فراوان شاهد مرگش بوده است، یک فرسودگی و خستگی نامحدود که انگار هرگز پایانی ندارد را احساس میکنم. -
ׄ*
ׄ
در دفتر یادداشتهای شبانهاش نوشته بود: هرکس از شگفتیهای دنیا سهمی دارد و دنیا سهم او را میپردازد. من نیز هر بار با تجربهی اتفاقی هزاران برابر هولناکتر از آنچه در بدبینانهترین حالت پیشبینی میکردم، سهم شگفتیام از دنیا را میگیرم.
ׄ*