ׄ
درست زمانی که از احساس ناتوانی رنج میکشیدم، تنهایی و اینکه کسی به کمکم نخواهد آمد را به یاد آوردم و رنجم عمیقتر شد. تنهایی تمام رنجها را عمیقتر میکند.
ׄ*
ׄ
انگار به هیچ کجا تعلق ندارم و همه چیز در هرجا آزارم میدهد. از رفتنهای اشتباه، بازگشتهایی که اشتباهاتی مهلکتر بودند و از تمام مسیرها و حرفهایی که در مسیر میشنوم خسته شدهام. خوش نه، کجا میتوان کمتر ناخوش بود؟
ׄ*
ׄ
با خود کنار آمدهام که دیگر نه در واقعیت و نه در رویا، هرگز ما نخواهیم شد. کنار آمدن با این حوادث آسان نیست، من هزینهی دوست داشتن و کنار آمدن با نداشتن تو را، با مرگ بخشی از روحم پرداختهام.
ׄ*
ׄ
در دفتر یادداشت شبانهاش نوشت: از رد ناخن روی همه چیزهای اطرافم، میشود فهمید که در حال سقوطم. تنها کسی که در حال سقوط است، بیهدف و به امید نجات یافتن به همهچیز چنگ میزند.
ׄ*