ׄ
- مدتهاست که میدانم بیپناهم اما هر بار این موضوع را به یاد میآورم، سنگینی این رنج را روی سینه احساس میکنم. احساس بیپناهی و نداشتن تکیهگاهی امن، هرگز کهنه نمیشود و گذر زمان هم چیزی از رنج آن نمیکاهد. -
ׄ𓍢
ׄ
هر دو نمیتوانستیم؛ او دیگر نمیتوانست کنار من ادامه دهد و من نمیتوانستم بدون او ادامه دهم. در تقابل نتوانستنها نیز به مانند تمامی تقابلهای قبلی او پیروز شد. دوستش داشتم، میخواستم پیروز شود، میگذاشتم پیروز شود، او با آنهمه زیبایی باید پیروز شود.
ׄ𓍢