- و سالهاست که در افکارم، کسی شبیه من، در حالی که یک پایش به اسب سرکش حسرت و پای دیگرش به اسب سرکش پشیمانی بسته شده است، بی وقفه روی زمین کشانده می شود. -𓍢
ׄ
- من از اینکه سالهاست هر صبح چشمهایم را درحالی باز میکنم که در کفهی دیگر ترازوی زیستنم کوهی از ناامیدی قرار دارد و در نبود امیدی بزرگ و چشمگیر، باید هزاران سنگریزهی امید را بیابم و در کفهی دیگر قرار دهم تا کفهها برابر شوند و قادر به ادامه باشم، خسته شدهام. -
ׄ𓍢
ׄ
فهمیدهام که دلیل تنفرم از خود و زندگی، ناتمام بودن است. من همه چیز زندگیام را ناتمام گذاشتهام و و احساس سردرگمی به بیعلاقگی و نفرت تبدیل شده است. از این پس میخواهم تمام کنم. نشد، تمام شوم.
ׄ𓍢