ׄ
در دفتر یادداشتهایش شبانهاش نوشته بود: از پنجره به مسیری که هرگز از آن نخواهی آمد نگاه میکنم، به دری که هرگز آن را نخواهی گشود خیره میشوم و گوشهایم را برای شنیدن صدایت که هرگز نخواهم شنید، تیز میکنم. کسی نمیداند انجام هربارهی این کارها، چیزی شبیه جان کندن است.
ׄ𓍢
ׄ
- و میخائیل، دل کندن روندی طولانی و زجرآور است، انگار ارّهای که تا نوک انگشت پا فرو رفته باشد را، به آرامی از سر خارج کنند؛ و حتی اگر از این درد جان سالم به در ببری بازهم این انتهای کار نیست، ممکن است پس از اندک لحظاتی، برای این ارّهی زجرآور دلتنگ شوی. -
ׄ𓍢
ׄ
- چیزهای بسیاری در زندگی وجود دارد که نمیخواستم و نمیخواهم آنها را بپذیرم، اما چارهای جز پذیرفتن آنها نداشته و ندارم. تلخی پذیرفتن از سر بیچارگی، روان آدمی را فرسوده میکند. -
ׄ𓍢