ׄ
- من علاقهی چندانی به حرف زدن با اکثر آدمها ندارم و البته ممکن است دلایلم برایتان قانع کننده نباشد، اما آنها میتوانند با یک کلمه وضع روحیام را بهم بریزند. آن تعداد معدودی هم که تشنهی حرف زدن با آنها هستم، یا ترکم کردهاند و یا مرا نمیشنوند. -
ׄ𓍢
ׄ
الکس نوشته بود:" خاطرات ذاتا دوام آنچنانی ندارند و اگر سالهاست که فکرت به زهر فلج کنندهشان آغشته است، در خویش جستجو کن. آنها مانند دیگر چیزها در آستانهی مرگ قرار میگیرند، اما خودت با مرور هر روزه و تلاش برای یافتن شباهت بین آنان و اتفاقات حال زندگیات، آنان را نجات میدهی."
ׄ𓍢
ׄ
- و آقای عزیز، من دلایل کافی برای تنفر از خویش دارم اما دیگران هرگز درک نمیکنند و به همین علت خود را برای اینکه من از خویش متنفر شوم به زحمت میاندازند. نمی خواهم آنها به زحمت بیفتند و برای همین سعی میکنم کمتر با آنان در ارتباط باشم. -
ׄ𓍢
ׄ
حال که آموختهام در پس هر بهبود، بدتر شدن و از دست دادنی مهیب نهفته و هیچ بهتر شدنی مستمر نیست و از آنجا که می دانم افکارم توانایی یادآوری و زجر دادن را بیش از هر چیز دیگری دارند، برای انتخاب بین بودن و شدن تردیدی ندارم. من ویران بودن را به رنج و افسوس ویران شدن ترجیح میدهم.
ׄ𓍢
ׄ
این روزها وقتی مشغول شرح دادن حال و وضعم برای کسی میشوم، جان به لب رسیدن را بهتر و درک میکنم. انگار هر کلمهای دربارهی خودم و وضعم میگویم، بخشی از جانم همراه با آن کلمات از دهانم برون میریزد.
ׄ𓍢
ׄ
- اما میخائیل، تصور میکنم که سقوط و زمین خوردن آنچنان اهمیتی ندارد؛ آنچه اهمیت دارد اطمینان از وجود یا عدم وجود شخصی است که پس از زمین خوردن، برای برخواستن به کمک آدمی بشتابد. اگر چنین شخصی در کار نباشد، سقوط هزاران بار دردآورتر خواهد بود -
ׄ𓍢