ׄ
حال که آموختهام در پس هر بهبود، بدتر شدن و از دست دادنی مهیب نهفته و هیچ بهتر شدنی مستمر نیست و از آنجا که می دانم افکارم توانایی یادآوری و زجر دادن را بیش از هر چیز دیگری دارند، برای انتخاب بین بودن و شدن تردیدی ندارم. من ویران بودن را به رنج و افسوس ویران شدن ترجیح میدهم.
ׄ𓍢
ׄ
این روزها وقتی مشغول شرح دادن حال و وضعم برای کسی میشوم، جان به لب رسیدن را بهتر و درک میکنم. انگار هر کلمهای دربارهی خودم و وضعم میگویم، بخشی از جانم همراه با آن کلمات از دهانم برون میریزد.
ׄ𓍢
ׄ
- اما میخائیل، تصور میکنم که سقوط و زمین خوردن آنچنان اهمیتی ندارد؛ آنچه اهمیت دارد اطمینان از وجود یا عدم وجود شخصی است که پس از زمین خوردن، برای برخواستن به کمک آدمی بشتابد. اگر چنین شخصی در کار نباشد، سقوط هزاران بار دردآورتر خواهد بود -
ׄ𓍢
ׄ
نمیدانم صرف وجود این زخمها درد بیشتری به همراه دارد یا آگاهی نسبت به اینکه نه به زودی از میان خواهند رفت و نه کهنه خواهند شد، تنها میدانم که این درد در حال خشکاندن رگههای امید در من است.
ׄ𓍢
ׄ
- حال که کسی را یارای شنیدن حرفهایم نیست، آنها را در گورهای ذهنم دفن میکنم. فکر میکنید کسی از حفر مداوم قبرها برای دفن حرفهایش خوشحال میشود؟ آقای عزیز، خستگی ناشی از این کار، آدمی را حتی تا پای مرگ پیش میبرد؛ اما وقتی شنیدنی در کار نیست، تحمل این رنج را به جان میخرم. -
ׄ𓍢