به اطرافیانش نوشت:
برای تنها نبودن به شما روی آوردم و برای تنها بودن از شما فاصله می گیرم. برای قضاوت درباره ی تنهایی باید ضد آن را تجربه می کردم و از معاشرت با شما آموختم که تنهایی می تواند بزرگترین دارایی هرکس باشد. می روم تا دارایی از دست رفته ام را بازپس گیرم.𓍢
ׄ
- گاهی در تنهایی احساس میکنم که من وارث اندوه تمام آنهایی هستم که روزی زیستهاند و پس از مرگشان همهی رنج و اندوه آنان به روح من ارث رسیده است. -
ׄ𓍢
ׄ
- و میدانی چرا دیگر متهم بودن یا نبودن برایم اهمیتی ندارد؟ من توانی برای تن دادن به دفاع در برابر اتهامات واهی و احمقانه دیگران ندارم و این دفاع نکردن به منزلهی تایید اتهام تلقی میشود، حال آنکه شنیده بودم آنکه متهم میکند باید آن را اثبات کند. -
ׄ𓍢
ׄ
نسخهای از نامهی آنتوان به معشوقهی از دست رفتهاش را اتفاقی دیدم. در آن نوشته بود:" کار از خواستن گذشته، من تشنهات هستم. یک تشنه تا وقتی تشنگیاش رفع نشود، به چیز دیگری نمیتواند بیندیشد. دلیل آنکه شنیدهای لحظهای از فکرت جدا نیستم، جز این نیست."
ׄ𓍢
ׄ
- میدانستم که حال و روزم را میبینی و با وجود آنکه میتوانی نجاتم دهی، از من عبور میکنی. میدانستم و رنجی دو چندان میکشیدم، میدانستم و آرزوی ندانستن میکردم. -
ׄ𓍢
ׄ
در یادداشتهایش نوشت: هرچه میکوشم، به این رنجها خو نمیگیرم. گمان میکنم به رنجهایی دچار شدهام که هرگز راهی برای سازگاری با آنها و کاستن از زجرشان وجود ندارد.
ׄ𓍢