ׄ
- و میدانی چرا دیگر متهم بودن یا نبودن برایم اهمیتی ندارد؟ من توانی برای تن دادن به دفاع در برابر اتهامات واهی و احمقانه دیگران ندارم و این دفاع نکردن به منزلهی تایید اتهام تلقی میشود، حال آنکه شنیده بودم آنکه متهم میکند باید آن را اثبات کند. -
ׄ𓍢
ׄ
نسخهای از نامهی آنتوان به معشوقهی از دست رفتهاش را اتفاقی دیدم. در آن نوشته بود:" کار از خواستن گذشته، من تشنهات هستم. یک تشنه تا وقتی تشنگیاش رفع نشود، به چیز دیگری نمیتواند بیندیشد. دلیل آنکه شنیدهای لحظهای از فکرت جدا نیستم، جز این نیست."
ׄ𓍢
ׄ
- میدانستم که حال و روزم را میبینی و با وجود آنکه میتوانی نجاتم دهی، از من عبور میکنی. میدانستم و رنجی دو چندان میکشیدم، میدانستم و آرزوی ندانستن میکردم. -
ׄ𓍢
ׄ
در یادداشتهایش نوشت: هرچه میکوشم، به این رنجها خو نمیگیرم. گمان میکنم به رنجهایی دچار شدهام که هرگز راهی برای سازگاری با آنها و کاستن از زجرشان وجود ندارد.
ׄ𓍢
ׄآقای لئونارد میگفت که پس از غروب خورشید، افکار آدمها به قدر توانشان، مشغول جمعآوری محمولههای اندوه میشوند و اندک اندک آنان را به سمت قلب آدمی هدایت میکنند تا خواب و بیداری آدم را احاطه کنند. سپس گفت از چشمانم پیداست که افکار پر توانی دارم.
ׄ𓍢
ׄ
- و این موضوع آنقدر پیچیده نیست که نیازی به توضیح داشته باشد. صدا از نزدیک بلندتر به گوش می رسد و هرچیزی هم از فاصلهی کم، بزرگتر و واقعیتر است. دلیل اینکه بدبختی را بزرگ میدانم، چیزی جز نزدیکی نیست. -
ׄ𓍢