ׄ
- میدانستم که حال و روزم را میبینی و با وجود آنکه میتوانی نجاتم دهی، از من عبور میکنی. میدانستم و رنجی دو چندان میکشیدم، میدانستم و آرزوی ندانستن میکردم. -
ׄ𓍢
ׄ
در یادداشتهایش نوشت: هرچه میکوشم، به این رنجها خو نمیگیرم. گمان میکنم به رنجهایی دچار شدهام که هرگز راهی برای سازگاری با آنها و کاستن از زجرشان وجود ندارد.
ׄ𓍢
ׄآقای لئونارد میگفت که پس از غروب خورشید، افکار آدمها به قدر توانشان، مشغول جمعآوری محمولههای اندوه میشوند و اندک اندک آنان را به سمت قلب آدمی هدایت میکنند تا خواب و بیداری آدم را احاطه کنند. سپس گفت از چشمانم پیداست که افکار پر توانی دارم.
ׄ𓍢
ׄ
- و این موضوع آنقدر پیچیده نیست که نیازی به توضیح داشته باشد. صدا از نزدیک بلندتر به گوش می رسد و هرچیزی هم از فاصلهی کم، بزرگتر و واقعیتر است. دلیل اینکه بدبختی را بزرگ میدانم، چیزی جز نزدیکی نیست. -
ׄ𓍢