ׄ
تصور میکنم در بیشتر لحظاتی که احساس شادمانی میکردم، به معنای واقعی خوشحال نبودم بلکه تنها گمان میبردم که شادم؛ اما مشکل این نیست، مشکل این است که مدتهاست گمان شاد بودن هم ندارم.
ׄ𓍢
ׄ
هر روز کسی را در آینه میبینم که مهر نرسیدن بر روح و نقش اندوه بر چشمان گودافتاده و تیرهاش زدهاند؛ کسی که انگار برای تحمل رنج و اندوه به دنیا آمده است، کسی که در تمام ابعاد زندگیاش ناتمام به نظر میرسد.
ׄ𓍢
ׄ
در دفتر یادداشتهایش نوشته بود: مدتها بود که دائما مرز بین واقعیت و کابوس باریک و باریکتر میشد و امروز که چشمهایم را باز کردم، دیگر نتوانستم تشخیص دهم که واقعیت است یا در حال تماشای ادامهی کابوس هستم. -
ׄ𓍢