- می بینی گلایه ای ندارم؟ قوی نشده ام و قدرت اراده ای که مرا از نالیدن باز دارد هم وجود ندارد، من فقط نمی دانم برای اینهمه درد چگونه باید سوگواری کرد. -𓍢
ׄ
- آقای عزیز من هم میدانم که فدا کردن چیزی برای کسب چیزی دیگر آنچنان ناراحت کننده نیست، من از این که در زندگیام همه چیز را فدای هیچ کردهام ناراحتم. -
ׄ𓍢
ׄ
من رو به دریا ایستاده بودم و تو پشت به دریا در چشمان من خیره شده بودی. هرچه میگفتم عزیز من امواج بیرحم شتابان به سوی ما میآیند، تو مرا به ناامیدی متهم میکردی. حالا که غوطهوریم، میبینی این موجها چقدر ویرانگرند؟
ׄ𓍢
ׄ
خانههای ویرانه همیشه مرا یاد خودم میاندازند. بناهایی که هنوز به طور کامل از بین نرفتهاند، اما ماهیت خود را از دست دادهاند و دیگر زندگی در آنها جریان ندارد.
ׄ𓍢
ׄ
گمان میکردم تغییر کردهام و دیگر نه نیازی به تو خواهم داشت، نه به تو فکر خواهم کرد و نه دلتنگت خواهم شد اما فهمیدم کافکا درست میگفت. فریبها بیش از تغییر رخ میدهند.
ׄ𓍢