اشتباهِ خوب"
کپریکورن ، تو تنها امیدِ اونی.
ولی امیدت بهخدا باشه ما کی باشیم.
هدایت شده از قلمروِ ستارگان
من نگران نیستم.خدا نجاتم میده،چون
قدرت خدا به همه چیز میرسه.حتی الانم
به نوعی نجاتم داده که نگران نیستم.
معلم آبجی کلاس اولیم جوری فارسی و ریاضی و اینارو ریخته تو مخلوط کن و تکلیف معمایی داده که من باید ترم پاس کنم براش تا بفهمم خدا این بچه رو نجات بده.
اشتباهِ خوب"
—
«عزیزِ دوستداشتنی، نامههایی طولانی پر از کلماتی که نمیدانم را برایت در سر دارم. دلم مدام یادِ تو میکند و قلبش تنگ میشود از ناگفتههای روهم تلنبار شده. شب رسیده و این حرفها، امروز هم به گوشَت نرسید. حیف است، این چای را، هرروز تازه دم میکنم و خوشرنگ نگه میدارم در انتظارِ رسیدنِ فنجانِ تو، بیا.»