اشتباهِ خوب"
-
" شاید اگر من دکمه ی ِپیراهنت بودم
یک جورهایی بیشتر وصل ِ تنت بودم
[ من ماهِ روشن بودم و در چشم ِ تو خاموش
در سادگی هایم چراغ ِ روشنت بودم .. ]
در گوشه ای ازین شهر و آسمانش ، درحالِ درون پاشیِ بیصدا و فرو پاشیِ تدریجیِ دردآوری هستم؛
در عین حال که تمام سعیم را کرده ام تا بهترین رنگ را از خاکستریِ درونم پیدا کنم برای تظاهر ، و رنگین کمانِ درحالِ تمام شدنِ آدم هایی که به لبخندم نیاز دارند را ، در آسمانی آبی زنده نگه دارم.. .
در انحنای عقربه ی ساعتِ زندگی و تیک و تاکِ پر سر و صدا و طاقت فرسایَش ، هرروز انزوای بیشتری را در خود میبینم.
اما چیزی که برایم عجیب است این امیدِ توصیف ناپذیرِ درون قلبم است!
چیزی که هنوز باعثِ لبخند و دلگرمی و گاهی رنگارنگ شدنم میشود.
[ میدانم که اگر خدا در قلبم زندگی نمیکرد ، این امید وجود نداشت و شُکر که هنوز قلبم را لایق میداند.. ]
سوالم اینجاست که انسان هایی که درست در نزدیک ترین مکان و زمان به من زندگی میکنند ، چشم هایم را نمیبینند؟
و شاید بی توجهی میکنند چرا که هنوز به وجودِ من احتیاج و پذیرشِ تمام شدنِ بسته ی مصرفیشان برایشان دردناک است.
سخت است این را بگویم اما ،
باید به تو اعتراف کنم که
هنوز زمانِ پذیرش و قبول کردن نرسیده
حتی برای خودَت!
من هم هنوز به تو احتیاج دارم و مرا ببخش! .
- نامه هایی به تو¹ , ۱۷ آذر , Abr.
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
اشتباهِ خوب"
- ادامه دار .
" تو رفته بودی و کنارِ هر چه دوری بود
نزدیکِ باران در محالِ دیدنت بودم..