اشتباهِ خوب"
- ادامه دار .
" تو رفته بودی و کنارِ هر چه دوری بود
نزدیکِ باران در محالِ دیدنت بودم..
با دل چه کردی که برید از عالم و آدم؟
از دوست می پرسم : مگر من دشمنت بودم؟؟ :)
" ذره ذره ی قلبم آب میشد و قطره قطره اش از چشم هایم بیرون میریخت.
قفسه ی سینه ام درحالِ خالی شدن از دیگران بود.. . "
- Abr .
هدایت شده از حصار'
از احوالِ این روزهایم اگر بگویم ،
خود را محصورِ حصاری از جنسِ "تو" کردهام ..
حصاری که محصور بودن در آن، اوجِ رهاییست و فارغ بودن از آن، خودِ بند است.
چیستی.. که با گذرِ نسیمی از خیالت، خزانِ افکارم به یکباره بهار میشود؟
نمیدانم چطور تو را تعریف کنم،
تو ..
تو امیدی در دلِ نومیدی ِمنی،
نوری در منتهای ظلمت، نهایتِ هر بینهایت،
تو تنها نهالِ سبزِ این بیابانی..
که ریشه میدوانی و علتِ حیات میشوی.
اما گنجاندنِ تو در این تعاریفِ ضعیف، به مانندِ ریختنِ دریایی درونِ یک استکان است.
بیش از این نمیتوان گفت،
زبانم قاصر است، کلمات عاجز،
و تو بیانتهایی !
اشتباهِ خوب"
_
جهان
خالیتر از آن است
که جای خالی تو را حس نکنم
و خیال کن
چه خالی شدهام
وقتی حتی خیالت هم
سهم دیگران شده باشد..!
- کامران رسول زاده
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"