" ذره ذره ی قلبم آب میشد و قطره قطره اش از چشم هایم بیرون میریخت.
قفسه ی سینه ام درحالِ خالی شدن از دیگران بود.. . "
- Abr .
هدایت شده از حصار'
از احوالِ این روزهایم اگر بگویم ،
خود را محصورِ حصاری از جنسِ "تو" کردهام ..
حصاری که محصور بودن در آن، اوجِ رهاییست و فارغ بودن از آن، خودِ بند است.
چیستی.. که با گذرِ نسیمی از خیالت، خزانِ افکارم به یکباره بهار میشود؟
نمیدانم چطور تو را تعریف کنم،
تو ..
تو امیدی در دلِ نومیدی ِمنی،
نوری در منتهای ظلمت، نهایتِ هر بینهایت،
تو تنها نهالِ سبزِ این بیابانی..
که ریشه میدوانی و علتِ حیات میشوی.
اما گنجاندنِ تو در این تعاریفِ ضعیف، به مانندِ ریختنِ دریایی درونِ یک استکان است.
بیش از این نمیتوان گفت،
زبانم قاصر است، کلمات عاجز،
و تو بیانتهایی !
اشتباهِ خوب"
_
جهان
خالیتر از آن است
که جای خالی تو را حس نکنم
و خیال کن
چه خالی شدهام
وقتی حتی خیالت هم
سهم دیگران شده باشد..!
- کامران رسول زاده
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
اشتباهِ خوب"
_
دلم میخواد همش راجب تو بنویسم .
وقتی از بارون و چتر و قدم زدن حرف میزنم ، به تو برسم..
وقتی از سرمای هوا و دستای سرد و بخارِ گرمِ نفست و آش داغ کنار خیابون یاد میکنم ، خاطرات تورو تعریف کنم..
میخوام وقتی حرف از مهربونی و عشق و کنارهم بودنِ ، به تو ربطش بدم..
میخوام کنار اسم آیدا و شاملو و سبز و بنفش و شعر و علیرضای آذر ، اسم تو رو بیارم..
[ میخوام بین حرفای گفته و نگفته
نگاهای کوتاه و خیره
صدا های بلند و آروم
خنده های شیرین و تلخ
اشکای شادی و حسرت
استقبال و بدرقه و بودن و رفتن
تو باشی و یادت ]
من همه ی اینارو میخوام
اما وقتی خودت نباشی ، نه.
- Abr .
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
هدایت شده از - سلولِ69 -
همه چیز تو ذهنت اتفاق میوفته در خود بطلب هر انچه خواهی که تویی .
_
اشتباهِ خوب"
_
You're not stone
You're clay..
So pretend !
تو سنگ نیستی ، تو گِلی..
پس تظاهر کن!
[ تا همون اتفاق بیوفته ]