اشتباهِ خوب"
_
-
مثلِ ماهیِ کوچیکِ حوض که هرچی دنبالِ سایهٔ ماهِ توی آب میوفته ، فقط داره دنبالِ خودش میگرده ..،
با دلتنگِات شدن فقط خودم رو اسیرِ حوضِ بیماهی کردم و گرد خودم میچرخم؛
اما ، دلم به سایهای خوش بود شاید .
مثل سرابی که امیدِشو داری نه اطمینانِ واقعیتشُ ، سرابِ آبی رنگِ قشنگی بودی که امید سفیدش رو دوست داشتم .
خیلی نیست که فهمیدم، دلتنگی هم سرابی بیش نیست ..
شاید از وقتی که نامهای ننوشتم محو شدی، پس مینویسم ..
[ سلام، حال و روزَت خوب است؟ سالمی؟
من؟
درد و خیالی نیست جز دلتنگی، که عاجزانه تمنای دوا درمان شدنم را از تو دارم..!
آیا وقتی برای سر زدن به این بیمارِ دور افتادهٔ منتظر داری؟
حتی بوی عطرَت هم کافیست.
باور کن! ]
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
گفت: من خیلی از رنگ بنفش خوشم میاد .
گفتم: چه خوب ، منم رنگ آبی رو خیلی دوست دارم ، بنفشو یه کم کمرنگ کنی میرسی به آبی ، رنگ های نزدیکی هستن تقریبا ..
گفت: آره.. رنگ های نزدیکین .
نگاهمو بهش دادم و گفتم:
البته نیازی به اینهمه فلسفه بافی نیس ،
من دوسِت دارم...
حتی اگه تو از سفید خوشت بیاد ،
من از مشکی !
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"