اشتباهِ خوب"
_
شتاب کردم که آفتاب بیاید
نیامد
دویدم از پیِ دیوانهای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش میریخت
که آفتاب بیاید
نیامد ..
به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند
که آفتاب بیاید
نیامد
چو گرگ زوزه کشیدم
چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم
شبانه روز دریدم
دریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
چه عهدِ شومِ غریبی !
زمانه صاحبِ سگ، من سگش
چو راندم از درِ خانه
ز پشت بامِ وفاداری
درون خانه پریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
کشیدهها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو
چو آمدم به خیابان
دو گونه را
چنان گدازهی پولاد سوی خلق گرفتم
که آفتاب بیاید
نیامد
اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچههای جهان را
ولی گریستن نتوانستم
نه پیشِ دوست
نه در حضور غریبه
نه کنجِ خلوتِ خود
گریستن نتوانستم که آفتاب
بیاید
نیامد
- رضا براهنی
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
از فوتِ "بابای دکتررر نیما افشار" واقعا ناراحت شدم =))
یکم باتاخیر دارم میگم، خدا رحمتش کنه
اشتباهِ خوب"
_
بیا تا گل برافشانیم و مِی در ساغر اندازیم
فلک را سقف بِشکافیم وُ طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خونِ عاشقان ریزد ..
من و ساقی بدو تازیم و بنیادَش براندازیم:)!
شرابِ ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیمِ عِطر گردان را شکر در مجمر اندازیم ..
چو در دست است رودی خوش،بزن مطرب سرودی خوش!
که دستافشان غزل خوانیم وُ پاکوبان سراندازیم