دشت، پر از گل های سرخ بود.
باد که می وزید..
گلبرگ هایی خسته از یکجا ماندن،
با باد همرقص میشدند
به هرجایی که باشد.
گمانم برایِ آنها : هرجایی بجز دشت و کنار کل ماندن..
اما شاپرک ها با تمامِ توان در برابر باد ایستاده بودند ؛
آنها گل هارا میخواستند .
در غنچه ها پنهان میشدند شاید که باد ،
بال های کوچک و نازک و ناتوانشان را همچون گلبرگ ها پرواز ندهد و اسیر خود کند..
درنهایت
گلبرگ هایی خاکی و بیجان
روی زمین سرد مانده بودند
و شاپرک هایی خوشحال و عاشق
درحال بوسیدن و بوییدنِ رز های سرخِ دشت.. .
گاهی نباید رها کرد و همراه هر مسیری که بود راه افتاد..
گاهی باید ایستاد و سختی کشید و درد ،
برای پیدا کردن
و اثباتِ عشق و زندگی!
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
.
.
.
و امروز شجاعت ، به چشم معنا شد.
واژهای که امروز جلوهاش پیداست ،
ریشهای از آسمان دارد ..
هدایت شده از اشتباهِ خوب"
صبح
طلوعِ آفتاب است
در نگاهِ تو ؛
و من
بزرگترین مزرعهٔ آفتابگردان :))
- صبح بخیر -
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
اشتباهِ خوب"
📪 پیام جدید نیاز دارم یه چیز رندومممم بهم تقدیم کنی #دایگو
چقد خودمم دلم میخواد بهم رندوم یچیز تقدیم کنن
(( دیشب که ما خوب خوابیدیم ،
تا صبحش به زن و بچههای بیگناه زیر آوار اضافه شد..
زورش بهما نمیرسه، ولی به اون بیدفاعها چرا . ))