اشتباهِ خوب"
_
بوی سیب میدهد ؛
سیبهای تازه چیده شدهٔ باغِ پشت پرچینها ..
و آن گلگونهای ملایمِ روی گونههایش وقتی هربار که میبینمش اینرا زیر گوشش زمزمه میکنم ، دقیقا رنگِ همان شکوفههای سیب را دارند.
لبخندَش انگار روح مرا در دست خود میفشارد و هر نجوای بعد لبخندِ او ، باز قلبم را به روحم وصل میکند و زنده نگهم میدارد ..
برگِ سبزِ چشمهایش را هیچ پاییزی جرأت نزدیکی ندارد ، که نکند قلب زردش قلمهٔ اورا بگیرد و جوانه بزند، و فصلهایمان دیگر
بهار باشد، تابستان، و باز هم بهار .
باران که میگیرد نگاهش میکنم.. بارانیاش هم زیباست ، اشکهای شیرینش ، زلالتر از هر رودخانه و بغضهای نفسگیرش، سختتر از هر مهِ سنگینی که راه را برایت بند میآورد ، نفسم را در سینهام حبس میکند.
_
[ من فقط بوسیدمت
تو خودَت شعر شدی، باریدی.. ]
به من
به ما
به جنگلهای ابریِ سردِ دستهایمان، تا که سبز و آفتابی شوند ؛
- Abr .
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
اشتباهِ خوب"
POV: "من" دوسِت دارم پس باید پولشو بدی:((توام دوسم داشته باشی))
POV:
یه حسی بهت میگه یکاری رو بکنی
و تو میگی ولشکن بابا فقط یه فکر یهویی بود.
و یکم بعدش یه اتفاقی میوفته که میفهمی اون فقط یه حس نبود، اون یه وحی الهیییی بود احمققققق😀😀😀😭