"هی فلانی!
زندگی شاید همین باشد
یک فریبِ ساده و کوچک
آن هم از دستِ عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی.
من گمانم زندگی باید همین باشد! "
اشتباهِ خوب"
" انسانهای جالبی هستیم.
میخوابیم ، بیدار میشویم ، و بعد سرگرمیمان این است که ببینیم امروز با آبروی چه کسی بازی شده است.
روزی فیلمِ عروسی ۲سال پیش و قسمت زنانهاش، که پخش شدنش بخاطر افشا کردن مسائلی دربارهٔ فلان جناحی بود که این حقایق به کامشان نیامده و آبرویش را پخش کردند تا ساکتش کنند.
روزی خبر ناگهانی تج-اوز فلانی به کسی دیگر که حتی هنوز بطور قطع علتش رسمیت هم پیدا نکرده و جزییاتی از آن اشکار نیست و هرکسی دلیلی متفاوت برای چنگ زدن به اخبارش پیدا میکند؛
و احتمالا روزی نیز تصویر خودمان، وقتی فقط سعی کردیم آدمهای معمولیای باشیم در دنیایی پر از نیرنگ و سیاهی و دروغ و ریاکاری. "
اشتباهِ خوب"
POV: امان از اون رفتار ناگهانیت که یکم بعدش باعث میشه حس یه احمق به تمام معنا رو داشته باشی.
POV:
اون لحظه تو کتابخونه که یه گاز کوچیک از خوراکیت میگیری و بعد دیگه نمیدونی چه غلطی کنی
چون احساس میکنی حتی صدای تکون خوردن زبونتم باقی میشنون چه برسه به خاراچ خاراچ خاراچِ جویدنش
همون لحظه
اون پیامو میبینی
جوابشم میدونی
باااااااااازززززززززززز جواب دادنشو لفتش میدی از دستت میره.
کاش این mood سگی طولانی، از ما move on کنه بره من یکم دوباره کلماتِ یهویی ذهنم رنگ و بوی امید و آرزو بگیره
هربار گوشیو باز میکنم و دست و کیبوردُ میدم بهش با این حرفاش ناراحتم میکنه.