اشتباهِ خوب"
" هربار مرا در اشک میخندانی..
در خجالتِ خودت آب میکنی و در عشقِ خودت تاب میدهی.
هربار که قلبم ، لمسِ مهر تورا حس میکند ، درد از تو میشود و درمان هم باور کن که از دست تو جاریست..
رنجی که برایت میکشم هربار با چایِ مهمانیات شیرین میکنی و در طعم دلتنگی آن تشنه نگهم میداری تا به هوایش باز هم به دیدارت بیایم.
هنوز نفهمیدم این چه سبک و سیاقیست که عاشقی در رسم و قاعدهٔ خانهٔ شما دارد ؟
چه رازیست که مرا گویی که چیزی خورانده باشند، سِحر میشوم.
روحم را سبک میکنی ..
خاطرم را راحت میکنی ..
غم، رنگ پریده میشود و جایش را دوست داشتنی آرام میگیرد.
نفهمیدهام هنوز من عاشقترم یا تو ؛
و نفهمیدهام چه کسی دست چه کسی را پیشتر و زودتر گرفته است..
چنگ از من است که بمانم ، یا چنگ از توست که نگهم داری ؟
دل را من به تو دادهام ، یا تو قرضش گرفتهای؟
دوستدارمَش هرچه که هست!
باز مرا به صرفِ نگاهت دعوت کن. "
- Abr .