اشتباهِ خوب"
اولی تا رسیدم رفت دومی هم تا رسیدم رفت خداروشکر سومیای درکار نیست.
برگشتنی هم اولی جلو پام وایساد هم دومی،بی معطلی، کارای خدا.
«همیشه به این فکر میکنم که قطعا یه ایدهای داشتی که یسری چیزارو مستقیماً جلو پام گذاشتی، چه از نظر من بد، چه خوب. و اینجور وقتا فقط میشینم به انتظار اونلحظهای که برسم به «گاااد پس دلیلش این بود..» و این انتظار و دندون رو جیگر گذاشتنه خیلیجاها خیلیسخته، ولی بعداً با لبخند یادش میکنی و دلتنگش میشی. »
«اگه به خودم باشه کارامو تو یه سکوت لذت بخش انجام میدم، بدون استفاده از کلمات اضافی و حرف زدن، گاهی هم فقط یه زمزمهٔ آروم از یه نوای آروم، زیرلب دارم. ازین «توی حال خودم/خودمون بودن» لذت میبرم و کاش کسی مدام وسط لذت بردن از دقایق تمرکز + سکوت + نقاشی/آشپزی/کار/ نوشتن/تماشا/گوش دادن و.. ازم حرف نکشه، حتی برای محبت.»
هدایت شده از نسلهـداوینچی
و هر کس از خدا پروا کند، برای او راهِ خروجی قرار میدهد؛ و او را از جایی که گمان نمیبرد روزی میدهد.
هدایت شده از سارهخانومی؛
کاپوچینوی خوشعطرش را زیر لب مزه مزه میکرد، جسمش آنجا بود و اما افکارش دور از آن حوالی، رویا میپنداشت رویایی از جنس و عمق آبی، یک آبیِ شفاف و زلال. غرق در رویا پردازی هایی بود که تمامی نداشت و هر لحظه بال و پر بیشتری میگرفت و همانند گیاه پتوس میپیچید و بالا میرفت.
برایِ اشتباهِ خوب" عزیز🤍