eitaa logo
🇮🇷 گربه‌ ایران
688 دنبال‌کننده
39 عکس
7 ویدیو
1 فایل
گربه ای با کفشهای catوونی از قابلمه تا قافیه در جستجوی معنا @hamiiiiiiiiiiiiiid
مشاهده در ایتا
دانلود
نخفته‌ام ز خيالى كه مى‌پزد دل من خمار صد شبه دارم شرابخانه كجاست؟ نداى عشق تو ديشب در اندرون دادند فضاى سينۀ حافظ هنوز پر ز صداست 🔊😌
در شب قدر ار صبوحى كرده‌ام عيبم مكن🍕😐 سرخوش آمد يار و جامى بر كنار طاق بود 😐😐😐
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم ولی از خویشتن جز گردی به دامانی نمی بینم چه بر ما رفته است ای عمر ؟ ای یاقوت بی قیمت! که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ؟ که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم خدایا عشق، درمانی به غیر از مرگ می خواهد که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم ✏ فاضل نظری
با سروهای سبز جوان در شهر از روز پیش وعده دیدار داشتم دیوانگی‌ست نیست ؟ اینک تو نیستی که ببینی با هر جوانه خنجر فریادی ست افسوس خاموش گشته در من آن پر شکوه شعله خشم ستاره سوز ای خوب‌تر بیا این شعله نهفته به دهلیز سینه را چون آتش مقدس زردشت برفُروز! ✏ حمید مصدق
تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه‌ها جاری است! چگونه عکس تو در برق شیشه‌ها پیداست! چگونه جای تو در جان زندگی سبز است! * هنوز پنجره باز است. تو از بلندی ایوان به باغ می نگری. درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند. * تمام گنجشکان که درنبودن تو مرا به باد ملامت گرفته اند؛ ترا به نام صدا می کنند! هنوز نقش ترا از فرازِ گنبدِ کاج کنار باغچه، زیر درخت ها، لب حوض درونِ آینهٔ پاک آب می نگرند * تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است طنینِ شعرِ تو نگاه تو درترانهٔ من. تو نیستی که بیبنی، چگونه می گردد نسیم روح تو در باغِ بی جوانه من. * چه نیمه شب‌ها، کز پاره‌های ابر سپید به روی لوح سپهر تو را، چنانکه دلم خواسته است، ساخته ام! چه نیمه شب ها ــ وقتی که ابر بازیگر هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر به چشم همزدنی میان آن همه صورت ترا شناخته ام! * به خواب می ماند، تنها، به خواب می ماند چراغ، آینه، دیوار بی تو غمگینند تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست از تو می گویم تو نیستی که ببینی، چگونه از دیوار جواب می شنوم. * تو نیستی که ببینی، چگونه، دور از تو به روی هرچه در این خانه ست غبار سربیِ اندوه، بال گسترده است تو نیستی که ببینی، دل رمیدهٔ من به جز تو، یاد همه چیز را رهاکرده است. غروب های غریب در این رواق نیاز پرنده ساکت و غمگین، ستاره بیمار است دو چشم خستهٔ من در این امید عبث دو شمع سوخته جانِ همیشه بیدار است تو نیستی که ببینی! - فریدون مشیری 😐
کاش ذکری یادمان می داد در باب وصال در مفاتیــح الجنانش شیخ عبّاس قمی 😐
وحشت ما کم نگردد ز اجتماع دوستان چون الف با هر چه پیوندیم تنهاییم ما 😎
نه بی تو بر دل زارم قرار می آید نه غصه با دل تنگم کنار می آید برای آنکه بسوزد به هر بهانه دلم چقدر خاطره هایت به کار می آید چقدر قصه ی خیس از تو در نگاهم ماند چقدر گریه به چشمان تار می آید نهال کوچک من! خسته ای بخواب آرام! دوباره شاخه‌ی خشکت به بار می آید دوباره شاخه ی خشکت شکوفه خواهد داد دوباره بعد زمستان بهار می آید😐
می‌چینم از لبهای سرخت چیدنی‌ها را از مرمر لبخندهایت روشنی‌ها را تا پر شوم از حس جنگل، حال کوهستان ... بو می‌کشم موهایت این آویشنی‌ها را هر شب در آغوش خیالت خواب می‌بینم هم دیدنی‌ها را و هم نا دیدنی‌ها را جان هستی و این جسم عاصی را نمی‌خواهی تا کی به جان خود بدوزم ناتنی‌ها را هر چه بخواهی میل میل توست می‌خواهم حتی به جای دوستی‌ها دشمنی‌ها را اما طلای ناب من هرگز نمی‌فهمی اندازه‌ی اندوه آدم آهنی‌ها را ...🤖 سیده تکتم حسینی
آمد و چون خواب پیش چشم های من نشست دست هایم را گرفت آن آرزوی دوردست با نگاهی بغض هایم را در آغوشش گرفت شعر خواند و در صدایش "دوستت دارم" شکست... هم به خنده خواند : آخر دور ما هم می رسد هم به گریه گفت : دلگیرم از این دنیای پست "عالمی از نو بباید ساخت وز نو آدمی آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست" زیر لب این بیت حافظ را برایم خواند و بعد... چشم هایش را که در من خیره بود آرام بست خواستم از خستگی هایم بگویم پیش او آمدم لب وا کنم دیدم که او هم خسته است... سیده تکتم حسینی
ولی فايده‌اش چيست که انسان، هی از خودش بپرسد که اگر فلان لحظه يا بهمان لحظه جور ديگری برگزار شده بود، کار به کجا می‌کشيد؟! بايد برای خودت خوش باشی. بهترين قسمتِ روز، شب است. تو کار روزت را انجام داده‌ای. حالا پاهات را بگذار بالا و خوش باش. من اينجوری می‌بينم. از هرکس می‌خواهی بپرس. بهترين قسمتِ روز، شب است!😌 بازمانده‌ی روز / کازوئو ايشی گورو