هر بار خواست چای بریزد نمانده ای
رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای ☕️
تنها دلش خوش است به اینکه یکی دوبار
با واسطه سلام برایش رسانده ای
حالا صدای او به خودش هم نمی رسد
از بس که بغض توی گلویش چپانده ای
دیدم دوباره شهر پر از جوجه فنچ هاست
گفتند باز روسری ات را تکانده ای ☺️
می رقصی و برات مهم نیست مرگشان
مشتی نهنگ را که به ساحل کشانده ای😐🔫
بدبخت من، فلک زده من، بد بیار من
امروز عصر چای ندارم تو مانده ای🥲
#ح.ع
@gorbe_ir
شاخهای خشکید و از چنگ شکوفایی گریخت
خوشبهحال هرکه از غمهای دنیایی گریخت
همنشینی با کسی دلتنگیام را کم نکرد
کاش میشد لحظهای از دست تنهایی گریخت
بیوفایی شد جواب مهربانی، حیف شد
خواستی از پای آهو بند بگشایی گریخت
هرکه حسنی داشت راهش را زلیخایی گرفت
ماهرویی کو که از تاوان زیبایی گریخت
رود روزی از خودش پرسید هجرت تا کجا؟
بعد شد مرداب و از بیهودهپیمایی گریخت
با طناب مرگ بیرون آمد از گودال عمر
ماهی دلمرده از تنگ تماشایی گریخت
#فاضل_نظری
@gorbe_ir
ای عشق! ای عمیقترین احتیاج ها
درمان دردها و خود از بیعلاج ها
ایمانِ کفر، شادیِ غم، شوقِ بیامید
آمیزهی شگرفترین امتزاج ها
با اعتبارِ حُسن، نه با حُسنِ اعتبار
در سکههای قلب دراَفکن رواج ها
دلسرد مثل قطب شدم، سهم من نشد
یک شعله بوسه از لبِ آتشمزاجها :)
وقتی ز چشمهای تو گیسو کنار رفت
در شامهای تیره عیانشد سراجها
در انتهای شعر به آغاز میرسم
ای عشق! ای عمیقترین احتیاج ها :)
#مجید_موسوی_گرمارودی
@gorbe_ir
من ثانیه در ثانیه کم خواهم شد
آنگاه... نگاه... گاه... آه... از دوری
#احسان_افشاری
@gorbe_ir
دلِ تو سنگ به قدرِ شکستنِ من نیست
تو پارهی تنمی، پارهی من آهن نیست ....
بپرس بعد تو خاموشیِ غریبم را
از آن چراغ، که در خانه هست و روشن نیست
دلت خوشاست که من زندهزنده میسوزم
ولی رهاشدن از عاشقی به مردن نیست :)
چهقدر سنگزدند و به خود قبولاندم
که ضربِ دست تو پشت سرِ فلاخَن نیست
چقدر حرف برای تو دارم و هربار
در آب و تاب تماشا توان گفتن نیست ....
چه دردناک و غمآلود! این که میدانی،
به هر دری بزنی نیمهی تو این زن نیست :)
#مهدی_فرجی
@gorbe_ir