دست به دستِ مدّعی شانه به شانه می روی
آه که با رقیبِ من جانبِ خانه می روی!☹️
بی خبر از کنارِ من، ای نَفَسِ سپیده دم
گرم تر از شراره ی آهِ شبانه می روی🔥
من به زبانِ اشکِ خود می دهمت سلام و تو
بر سرِ آتشِ دلم همچو زبانه می روی🔥🔥
در نگهِ نیازِ من موجِ امیدها تویی
وه که چه مست و بی خبر سوی کرانه می روی!🤦🏻
گردشِ جامِ چشم تو هیچ به کام ما نشد
تا به مرادِ مدّعی همچو زمانه می روی
حال که داستانِ من، بهرِ تو شد فسانه ای
باز بگو به خوابِ خوش با چه فسانه می روی؟😐🚬
//// محمدرضا شفیعی کدکنی
🇮🇷 گربه ایران
خوشا پرنده که بی واژه شعر می گوید 🫠😁
گذر به سوی تو کردن ز کوچهٔ کلمات
به راستی که چه صعب است و مایهٔ آفات
چه دیر و دور و دریغ!
خوشا پرنده که بی واژه شعر می گوید...
این جام دل ماست که بند است به مویی
ماییم و غم عشق... چه سنگی! چه سبویی!🪨🍼
ای کاش امیدی به خوشیهای جهان بود
ای سکۀ اقبال! دریغا که دورویی☹️
پنهان مکن ای دوست! مگر عشق گناه است؟
پیداست تو هم خسته ازین راز مگویی🙂↔️
تا دستِ تو را پاک بگیریم، گرفتیم
هنگام وصال از عرق شرم، وضویی😎🤔
من اهل طرب نیستم... اما چه بگویم؟!
تر میکنم اینبار به عشق تو گلویی🍻
از دیدنم دوباره پریشان شدی؟ ببخش!
چون خواب بد، سزای من «از یاد بردن» است🚶🏻♂😐
🇮🇷 گربه ایران
😐
چون صاعقه در کورهی بیصبریام امروز
از صبح که برخاستهام ابریام امروز 😐
با لبی که کاربرد اصلیش بوسیدن است
چای مینوشید و قلب استکان میایستاد
🤦🏻
#کاظم_بهمنی
دیوانهای خون مرا گردن بگیرد
اندوه سیال مرا از من بگیرد
تاریکیام با هر ستاره بیشتر شد
ابری نمانده گل بر این روزن بگیرد
تنها کمی آیینههایم را کدر کرد
فرض محال است آه در آهن بگیرد
پایان دوریهای بیمرز منی، مرگ!
چون بوسهای که دشمن از دشمن بگیرد😐
کبری موسوی قهفرخی