گاهی به آرامش یکسنگ غبطه میخورم
چقدر خیالش آسوده است
چقدر تحمل سکوتش طولانیست...
😐
آن یار طلب کن که تو را باشد و بس
معشوقه صد هزار کس را چه کنی؟!
#ابوسعید_ابوالخیر
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب میماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
مادرم بعد تو هی حال مرا میپرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را
کاظم بهمنی
@gorbe_ir
آهسته رو که مرکب مردان راه را....
در سنگلاخ وادیه پیها بریده اند....
نومید هم مشو که رندان باده نوش...
ناگه به یک خروش به مقصد رسیده اند....
زِ سازِ معبدِ رحمت، همین نَواست بلند
که ای عدمصفتان! کاشکی گناه کنید
بیدل دهلوی
از مرگ پری درون دریا غوغاست
هر گوشه برای او عزایی برپاست
این شوری افتاده به جان دریا
از گریه دسته جمعی ماهیهاست
وحشی دشت معاصی را دو روزی سر دهید
تا کجا خواهد دوید؟ آخر شکار رحمت است
اینو یکی میگفت روی سنگقبر دیدم! 👆
دو چشمِ با همهٔ شهر بیتفاوتِ مستت!
دلم خوش است که با من سرِ مجادله دارد 🙂↔️
از دل چقدر لاله ی تر در بیاورم
یا کاسه کاسه خون جگر در بیاورم
چون شانه دست در سر زلف تو می زنم
کز راز و رمز موی تو سر در بیاورم
من خواب دیده ام که تو از راه می رسی
چیزی نمانده است که پر در بیاورم
من چارده شب است به این برکه خیره ام
شاید از آب قرص قمر در بیاورم
در من سرک نمی کشی ای روشنای ناب
خود را مگر به شکل سحر در بیاورم
من شاعر دو چشم توام ، قصد کرده ام
از چنگ شاه کیسه ی زر در بیاورم
ای کاج سالخورده ی زخمی به من بگو
از پیکرت چقدر تبر در بیاورم؟
سعید بیابانکی