eitaa logo
🇮🇷 گربه‌ ایران
687 دنبال‌کننده
40 عکس
7 ویدیو
1 فایل
گربه ای با کفشهای catوونی از قابلمه تا قافیه در جستجوی معنا @hamiiiiiiiiiiiiiid
مشاهده در ایتا
دانلود
گاهی به آرامش یک‌سنگ غبطه میخورم چقدر خیالش آسوده است چقدر تحمل سکوتش طولانی‌ست... 😐
آن یار طلب کن که تو را باشد و بس معشوقه صد هزار کس را چه کنی؟!
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می‌ماند هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را مادرم بعد تو هی حال مرا می‌پرسد مادرم تاب ندارد غم فرزندش را قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید بفرستند رفیقان به تو این بندش را منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر لای موهای تو گم کرد خداوندش را کاظم بهمنی @gorbe_ir
آهسته رو که مرکب مردان راه را.... در سنگلاخ وادیه پی‌ها بریده اند.... نومید هم مشو که رندان باده نوش... ناگه به یک خروش به مقصد رسیده اند....
زِ سازِ معبدِ رحمت، همین نَواست بلند که ای عدم‌صفتان! کاشکی گناه کنید بیدل دهلوی
از مرگ پری درون دریا غوغاست هر گوشه برای او عزایی برپاست این شوری افتاده به جان دریا از گریه دسته جمعی ماهی‌هاست
وحشی دشت معاصی را دو روزی سر دهید تا کجا خواهد دوید؟ آخر شکار رحمت است اینو یکی می‌گفت روی سنگ‌قبر دیدم! 👆
شرمنده از آنيم كه در روز مكافات اندر خور عفو تو نكرديم گناهی
دو چشمِ با همهٔ شهر بی‌تفاوتِ مستت! دلم خوش است که با من سرِ مجادله دارد 🙂‍↔️
برایت بی الف خواهم فقط فردای بهتر را تو اما آرزو کردی جهانم بی الف باشد
از دل چقدر لاله ی تر در بیاورم یا کاسه کاسه خون جگر در بیاورم چون شانه دست در سر زلف تو می زنم کز راز و رمز موی تو سر در بیاورم من خواب دیده ام که تو از راه می رسی چیزی نمانده است که پر در بیاورم من چارده شب است به این برکه خیره ام شاید از آب قرص قمر در بیاورم در من سرک نمی کشی ای روشنای ناب خود را مگر به شکل سحر در بیاورم من شاعر دو چشم توام ، قصد کرده ام از چنگ شاه کیسه ی زر در بیاورم ای کاج سالخورده ی زخمی به من بگو از پیکرت چقدر تبر در بیاورم؟ سعید بیابانکی
حضور گم شدۀ صد هزار آدم گم حضور وحشیِ رنگ طنين نعرۀ مسلول و خندۀ مسموم طنين دغدغه، جنگ يکی به عربده گفت: درود بر آبی! به هر کجا که رَوی رنگ آسمان آبی است به طعنه گفت کسی با غرور و بی تابی: ولی نبود آبی ميان هيچ رگی خون هيچ کس هرگز درود بر قرمز! فضای ساده و سبز زمين آزادی در انفجار صدای ترقه‌ها، در دود نود دقيقه کدورت نود دقيقه کبود در آستانه در غريب و غمزده طفلی کنار وزنۀ پير به فکر سنجش وزن هزار ناموزون و پيرمردی گنگ تکيده تشنه به دنبال لقمه‌ای روزی کدام استقلال؟! کدام پيروزی؟!