روایِ مقتل مینویسد : خنجر سنگین بود ؛ راهِ نفس را بندآورده بود ... حسین جان ، خواهرت بر سر میزد و میدید که محاسنت بر پنجهی قاتل گره خورده و سرت بالا و پایین میرود .
وای از دلِ زینب . 💔
ء / و سلام بر او که خونش را به صورتِ خفتهی تاریخ پاشید ، بلکه بیدار شود !
ء / نوشته بود : حسین علیهالسلام درحالی که از کنار پیکر برادرش عباس ، تنها و غریب برمیگشت ... لشکر یزید به او میخندیدند ، کف میزدند ، سوت میکشیدند . و پسرِ زهراء اشکهایش را با آستینش پاک میکرد 💔 .
ء / همهیما گناهکارانی انتخابگر هستیم
و گناهانی را انتخاب میکنیم که با آنها
راحتتریم و کسانی را قضاوت میکنیم که گناهانی را مرتکب میشوند که ما با آنها
راحت نیستیم ☕️ . / - شمس تبریزی .