eitaa logo
"گُریزگاه"
18 دنبال‌کننده
15 عکس
2 ویدیو
0 فایل
🩶🕊️ "گریزگاهی برای فرار از خویشتن گریزگاهی به وسعت رویاهای یک نویسنده"
مشاهده در ایتا
دانلود
من،مملو از احساسات خاموشم،مملو از کلماتی که شوق سرریز شدن دارند،اما هنگام سخن گفتن،تمام واژه هایم با پوچی امیخته میشوند و شاخه های ناتوانی مرا میپوشانند. با ذهنی سرشار از گزیده های تازه برای نوشتن، به سراغ قلم می آیم، اما او برای به تصویر کشیدن اندیشه هایم بسیار حقیر و کاغذ برای پذیرفتن مهمانی ناخوانده بسیار خسته است. بی مهابا تر از همیشه به دنبال معنا بخشیدن به نثر سکوت ام میروم اما،در اعماق خاموشی درونم معنا و مقصود نهان گشته اند و من در مسیر گمراهی،قدم برمیدارم؛شاید که زمین از فرط سنگینی احساسات دگرگونم شکافته شود. _پانته آ.
وقتی خدا میخواست تورا بسازد چه حال خوشی داشت، چه حوصله ای این موها،این چشم ها خودت میفهمی؟ من همه اینهارا دوست دارم؛ _سال بلوا اثر عباس معروفی.
به این توصیه ی شکسپیر حتما گوش کنید: مهم نیست اگر انسان برای کسی که دوستش دارد، غرورش را از دست بدهد؛ اما فاجعه است اگر بخاطر حفظ غرور کسی را که دوست دارد از دست بدهد.
هرکس بد ما به خلق گوید ما دیده ی دل نمی خرا‌شیم‌؛ ما خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم. _مولانا.
من،آواره ای در سرزمین خویشم که با صدای شکستن خود،به جست و جوی عشق کهنه ای میتازم،من نویسنده ای از تبار درد،یا سخنوری برای یافتن فلسفه ی مرگ نیستم،من انسانی ناگزیرم که در شعله های محنت و عشق برای تماشای چشمان تو به جملاتم پناه میبرم و در مقابل گذشته ای خوفناک،بازهم به نوازش دستانی گرم و بی پروا مشغول میشوم. همراه اشک هایی که بخاطر تبسم عشق،برروی گونه هایم خفته اند،برای شنیدن نوایی مغموم روانه میشوم،نوایی که هنگام امیزش کلماتش عشق واژه ای حقیر به حساب می اید،به استقبال شهری میروم که تمام خیابان هایش،خانه ی تورا نشان میدهند و برای مقصدی که نام تو در ان جاریست به اشیانه ی درد قدم میگذارم. با قلمی پریشان ،رنجش خود را در قلب خویش میشکنم و از منزلگه ویرانی مینویسم که ایینه ی روشن چشمان توست. این نوشته،نه مبالغه ای در وصف عشق تو و نه مکاتبه ای برای فریاد احساسی مغلوب است،من تنها، از لبخندی مینویسم که بهانه ای برای طلوع اشتیاق در چشمان من است. _پانته آ.
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی.
دنیا و حال خوشش عاید شما مارا برای شعر و غزل افریده اند؛ _شهریار.
🤍
دل‌های ما که به هم نزدیک باشد، فرقی ندارد کجای این جهان باشیم. دور باش اما نزدیک، من از نزدیک بودن‌های دور می‌ترسم... -احمد شاملو.
«چشمان تو مرا از زیرپو‌ش سنگ،از زیر سنگ لحد،از قبر رنج بیرون میکشد.» _از نامه های غلام حسین ساعدی به طاهره.
غم انگیز نیست انسان بودن؟ حیوان پیوسته ناراضی معلق میان مرگ و زندگی. _بر قله های ناامیدی اثر امیل چوران.
مدت هاست که از خودم میپرسم به راستی ما چه کسانی هستیم؟در گذر بی مهابای لحظه ها،به شعله های خشمی نگاه میکنم که در گلخانه وجود ما پایدار شده است،سرمای سرد اندوه را در قلب های گرم خودمان احساس میکنم و هنگامی که بیصدا به نوای خسته ی انسان ها گوش میسپارم چهره ای خشمناک بنام غم در مقابلم ظاهر میشود.بازهم از خودم میپرسم،ما چه کسانی هستیم؟ ما عشق را به مرز دردناک تباهی رسانده ایم،گلوله های کشنده سخن را پیشکش یکدیگر کرده ایم و با افتخار،از رنجور کردن روح خسته ی انسان ها سخن میگوییم.با قدم های تلخمان تن نحیف زمین را به لرزه اورده ایم و از خشم اسمان شکایت میکنیم. ما،چه معامله ای با خدا داشته ایم که زیبایی را میکُشیم و تقاضای مهرومحبت داریم. ما چه کسانی هستیم؟ _پانته آ.