Mohammad Koohrokhi - Asire Entezar.mp3
12.24M
.
🤲🏻 اسیر انتظار
• باصدای: محمد کوهرخی
• شعر و ملودی: اسماعیل شبرنگ
• تنظیم: علی وانیار
.
🌻 هر چقدر دوست داری روی ماه خورشید خانواده ی زهرا (س) رو ببینی بفرست واسه منتظرانش
#امام_زمان
#امام_عسکری علیه_السلام
#ربیع_الاول1445
#شهادت_امام_عسکری
#8ربیع_الاول
◾️ #فیش_سخنرانی_8_ربیع_الاول_1445_ق
👈🏼 ایام شهادت حضرت حسن عسکری علیهالسّلام
➖ [جلسهی اول _ ۳۰ شهریور ۱۴۰۲شمسی]
➖ مطالب مطرح شده:
۱. مدح امام زمان عجلاللهتعالیفرجه
_ گاهی نگاه، سویِ گدایی روا بُود
۲. شناختی از امام یازدهم شیعیان علیهالسّلام
_ کلام شیخکلینی
_ کلام شیخطوسی
_ کلام شیخ صدوق
_ سهدورهی عمر شریف امام عسکری علیهالسّلام
۳. کلماتِ علمای بزرگ اهلسنت دربارهی امامعسکری علیهالسلام
_ کلام جاحظ (م۲۵۰ق)
_ کلام محمدبنطلحهشافعی (۶۵۲ق)
_ کلام سبطبنجوزیحنفی(م۶۵۴ق)
_ کلام ابنصباغ مالکی (م۸۵۵ق)
_ کلام شبلنجی شافعی (م۱۳۲۲ق)
_ کلام ابوالهدی افندی (م۱۳۲۸ق)
_ کلام یوسفبناسماعیل نبهانی(م۱۳۵۰ق)
.
.
#روضه_حضرت_سکینه علیهاالسلام
#5ربیع_الاول
◾️ #خواب_حضرت_سکینه_علیهاالسلام_در_خرابه_شام
#حضرت_سکینه علیهاالسلام نقل مىکند:
هنگامى که در خرابه شام بودیم شبى در خواب دیدم پنج نفر بر مرکبهائى از نور سوارند و فرشتگان آنها را احاطه نموده و خادمى نیز با آنها است و به راهى مى روند، مرکبها گذشتند ولى خادم به طرف من آمد و چون نزدیک شد، فرمود:
سکینه جدت رسولخدا صلیاللهعلیهوآله تو را سلام مىرساند.
گفتم بر رسولخدا صلیاللهعلیهوآله سلام باد، تو کیستى؟
گفت: خادمى هستم از خدمه بهشت.
▪️ گفتم: این مردانى که بر مرکبهاى نور سوارند، کیستند و به کجا مىروند؟
گفت:
اول آدم صفى الله، دومى ابراهیم خلیل الله، سومى موسی کلیم الله، چهارمى عیسى روح الله.
گفتم: آنکه محاسنش را در دست گرفته گاهى مىافتد و برمىخیزد کیست؟
فرمود:
او جد تو رسولخدا صلی الله علیه و آله است.
گفتم: کجا مى روند؟
گفت: براى زیارت پدرت حسین به کربلا مىروند.
▪️ همین که نام جدم شنیدم دویدم تا خود را به رسولخدا برسانم و از مصائبى که بر ما گذشته او را خبر دهم و بگویم که ستمگران درباره ما چه کردند.
▪️ در این میان دیدم پنچ هودجى از نور فرود آمدند.
در هر هودجى خانمى نشسته، پرسیدم این خانمها کیستند؟
گفت: اولى حوا ام البشر، دومى آسیه بنت مزاحم، سومى مریم دختر عمران، چهارمى خدیجه بنت خویلد، گفتم خانم پنجمى که دست بر سر نهاده گاهى مىافتد و گاهى برمىخیزد کیست؟
فرمود:
او جده تو فاطمه دختر محمد رسول خدا است.
گفتم: مىروم و او را از آنچه بر ما وارد کردهاند آگاه مىسازم.
▪️ دویدم جلو فاطمه زهرا را گرفتم و شروع کردم به گریه کردن و گفتم:
یا امّتاة! جحدوا والله حقنا،
یا امتاة! بددوا والله شملنا،
یا امتاة! استباحوا والله حریمنا،
یا امتاة قتلوا والله الحسین ابانا؛
مادر، بهخدا قسم حق ما را منکر شدند.
مادر، بهخدا جمعیت ما را پراکنده ساختند.
مادر، بهخدا قسم حریم ما را مباح ساختند.
مادر، بهخدا قسم حسین پدرم را شهید کردند.
▪️ فرمود:
سکینه جان! دیگر بس است که از نالهات جگرم آتش زد و بندهاى قلبم را قطع کرد. این پیراهن آغشته بهخون پدرت حسین است که از خود جدا نمىکنم تا خدا را ملاقات نمایم، که ناگهان از خواب بیدار شدم.
📚 منابع:
۱. لهوف سید بن طاوس، ص۱۸۸
۲. بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۴۰
۳. نفس المهموم، ص۴۵۴
.