.
▪️ حضرت ام کلثوم (س) را به کنیزی خواست؛
حسن بن محمد بن علی الطبری در كتاب الكامل فی السقيفه مینويسد:
در آن روز كه يزيد بارگاه خود را جهت ورود اسيران آل محمد عليهمالسلام آراست و اركان شهر را دعوت نمود با سر مطهر آنچه خواست گفت و آنچه خواست كرد در اين اثناء زهير عراقی كه مردی مسخرهچی بود از در بارگاه وارد شد يک نگاهی به اسيران آل محمد عليهمالسلام نمود، چشمش به امكلثوم افتاد، رو كرد به يزيد و گفت: اين جارية به من ببخش و اشاره به امكلثوم نمود و خواست گوشه جامه آن مخدره را بگيرد كه آن مخدره مجلله از روی غضب فرمود كوتاه كن دستت را از ما خدا ببرد دستت را از سطوت اين عتاب و خطاب لرزه بر اعضای زهير افتاد به حيرت اندر شد از حاضرين مجلس پرسيد كه اين اسيران از طايفه عربند كه به عربی تكلم میكنند من گمان كردم اينها از اسرای كفار يا از ترک و ديلم و تتارند.
امام سجاد عليهالسلام فرمود: «ای مرد! اينها بنات رسول خدا هستند، دختران فاطمه زهراء عليهاالسلام میباشند كه امير شما آنها را اسير كرده و به مجلس نامحرم آورده.»
چون آن شخص عراقی از چگونگی احوال مطلع شد از مجلس بيرون آمد گريهكنان كاردی گرفت و همان دستی كه به جانب امكلثوم دراز كرده بود قطع كرد و دست بريده را به دست چپ گرفت و خون از دست او می ريخت آمد وارد بارگاه شد خدمت حجت خدا امام زين العابدين عليهالسلام رسيد عرض كرد: يابن رسول الله از شما عذر میخواهم معذرت مرا به كرم خود بپذير به خدا كه من شما را نمیشناختم. از جرم من در گذر، خطيئه مرا عفو فرما، خدا دعای عمه تو را در حق من مستجاب كرد. البته ايشان خانواده كرمند چون نشناخته بود بخشيدند.
زهير از مجلس با چشم گريان استغفر الله استغفر الله گويان بيرون رفت ديگر كسی اثری از او نيافت.
📚منبع
از مدینه تا مدینه، ص۹۳۹
#امام_حسین
#مصائب_اباعبدالله
#خروج_از_کربلا
#حضرت_ام_کلثوم
................
.
بخشی از خطبۀ #حضرت_ام_کلثوم (علیهاالسلام) در کوفه
«یا اَهلَ الکوفَةِ!
سوئَةً لَکُم مالَکُم خَذَلتُم حُسَیناً وَ قَتَلتُموهُ وَ انتَهَبتُم اَموالَهُ
وَ وَرِثتُموهُ وَ سَبَبتُم نِسائَهُ وَ بَکَیتُموهُ فُتُّباً لَکُم وَ سُحقاً...»
تمام همهمهها غرق در سکوت شدند
صدای گریۀ او شهر را تکان میداد
میان قوم عرب یک نسبشناس نبود؟
شکوهِ خطبه، علی را فقط نشان میداد
نگاه کرد به تسبیح خواهرش زینب
که این حماسه به او قدرت بیان میداد
کلام دختر نهجالبلاغه نافذ بود
و درس مردی و غیرت به کوفیان میداد
خطاب کرد: «شما تا ابد دو رو بودید،
اگر خدا به شما عمر جاودان میداد
به پاس این همه مدّت که دم تکان دادید
خلیفه کاش همانقدر استخوان میداد
در این معامله، کوفی سفیه بود، سفیه!
که دین خویش نفهمیده رایگان میداد
نشستهاید سر سفرۀ حرام آنقدر
که نامههای شما نیز بوی نان میداد
و رودهای روان را بر آن کسی بستید
که اذن بارش باران به آسمان میداد
شما به نام محمّد چقدر میکشتید
خدا اگر به علی همچنان جوان میداد»
و کاش خطبۀ او تا همیشه جاری بود
و کاش گریه کمی بیشتر امان میداد
📝 #محمدمهدی_خانمحمدی
.