.
وقایع روزهای پایانی عمر شریف #پیامبر_اکرم صلی الله علیه و آله وسلم
#بخش_اول #شهادت_پیامبر_اکرم
استاد دکتر محمدحسین #رجبی_دوانی
📍رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از حجة الوداع و اعلام ولایت امیرالمومنین سلام الله علیه به عنوان جانشین خود، به مدینه بازگشتند. ماه محرم و ماه صفر بود که حال ایشان دگرگون شد و پیامبر خدا به سبب بدحالی، گاهی اوقات در خانه بستری میشدند و قادر به اقامه نماز جماعت نبودند.
📍تا اینکه در اواسط ماه صفر، رسول خدا اعلام فرمود همه ی کسانی که در مکه قادرند سلاح در دست بگیرند برای رفتن به ماموریتی که انتقام جنگ موته و شهادت سرداران بزرگ اسلام در آن جنگ است آماده حرکت بشوند.
📍ایشان، ناحیه ای به نام جرف در بیرون از مدینه را به عنوان اردوگاه این سپاه تعیین کردند و جوانی به نام اسامة بن زید را به فرماندهی این سپاه منصوب کردند و بنا به نقلی، جز ده نفر از بنی هاشم که استثناء شده بودند همه باید در این لشکر حضور پیدا می کردند.
📍چرا پیامبر خدا در این ایام و بیماری خود اقدام به اعزام چنین سپاهی می کند، اگر که دشمن حمله ور شده بود و حضرت برای دفاع لشکر اعزام میکردند جای بحثی نبود، اما پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم می گوید که ما می خواهیم انتقام جنگ موته را بگیریم، ولی چرا این همه تعجیل در این قضیه می شود؟
📍آنچه مسلم است و بزرگان علمای شیعه به آن معتقد هستند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چون ارتحال خود را نزدیک می دید، برای محکم کاری در امر خلافت و جانشینی بلافصل امیرالمومنین علیه السلام این تدبیر را اندیشیدند.
📍ایشان با توجه به علم و آگاهی که از دشمنی ها و حساسیت های بسیاری از اصحاب نسبت به مولای متقیان علیه السلام دارند و اینکه می دانند این افراد نمی توانند رهبری او را برتابند، می خواهد آن ها را به این ماموریت اعزام کند و در غیاب آن ها که به این ماموریت رفتند، رسول خدا رحلت می کند و امیرالمومنین علیه السلام که در غدیر معرفی شده است و برای او بیعت گرفته شده در جای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرار خواهد گرفت و مسلمانان که از ماموریت موته برگردند، درعمل انجام شده قرار می گیرند و نمی توانند با رهبری امیرالمومنین علیه السلام مقابله و منازعه ای داشته باشند. لذا این سپاه را حضرت اعزام می کند...
#ادامه_دارد ....👇
📜 #متن
🚦وقایع روزهای پایانی عمر شریف #پیامبر_اکرم صلی الله علیه و آله وسلم
#بخش_دوم
استاد دکتر محمدحسین #رجبی_دوانی
📍اما باید دقت کرد در اعزام این سپاه و تعیین فرمانده آن از سخنانی که پیرامون این سپاه بیان می فرماید رموزی نهفته است. پیغمبر اکرم وقتی اسامة بن زید را که هفده ساله یا هجده ساله بوده است به عنوان فرمانده تعیین کرد و همه مسلمانان با سابقه را به عنوان سربازان او قرار داد، با اعتراض عمومی مواجه شد. خیلی گلایه و انتقاد داشتند که چرا این جوان باید بر ما مسلمانان با سابقه فرماندهی پیدا کند.
📍پیامبر خدا با همان حال بیماری در حالی که دستمالی بر سر بسته بود وارد مسجد شد و خطاب به مردم گفت که این سخنان چیست که به گوش من رسیده؟! اصل بر لیاقت است، نه بر سن و سال، اسامه لیاقت دارد همانگونه که پدرش پیش از این لیاقت داشت (پدر اسامه، زید بن حارثه بود که در جنگ موته به شهادت رسیده بود.) بعد پیغمبر بزرگوار ما لعنت می کند کسانی که از سپاه اسامه و فرمان او سرپیچی کنند و فرمود چون من تعیین کردم، همه موظفید که اطاعت کنید و با او همراهی کنید.
📍این اقدام پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جای تامل و تعمق دارد. از این رو که اگر بحث بر لیاقت باشد آیا پیامبر ما افراد لایقی از اصحاب خود را سراغ ندارد که هم لایق اند و دارای سوابق بالا، و سنی هم از آنها گذشته باشد تا اعتراض و انتقاد اصحاب برانگیخته نشود؟ قطعاً پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم اصحاب اینگونه داشتند، اما در کار پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم حکمتی نهفته است.
📍آن حضرت می خواهد جلوی انتقادات احتمالی درباره ی ولایت امیرالمومنین علیه السلام را به بهانه ی کم بودن سن آن حضرت بگیرند، یعنی وقتی رسول خدا حکم می کند که شما باید تحت امر اسامه ای که هفده هجده سال بیشتر ندارد بروید، به اعتبار اینکه که پیامبر خدا آن را تایید کرده، قطعاً باید تابع امیرالمومنین علیه السلام باشید که خداوند او را تعیین کرده و سن او هم حدود دو برابر سن اسامه است.
📍امیرالمومنین علیه السلام هنگام رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام سی و سه سال دارد و وقتی هم می فرماید اصل بر لیاقت است، همه می دانند که امیرالمومنین علیه السلام لایق ترین اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بوده و سوابق درخشان و بی نظیر آن حضرت در خدمت به اسلام و دین الهی و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر همگان آشکار است.
📍مورد دیگر هم اینکه وقتی هر کسی که از رسول خدا سر پیچی کند مستوجب لعن و نفرین است، به طریق اولی اگر کسی از ولایت امیرالمومنین علیه السلام که توسط خداوند تعیین شده و توسط پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم معرفی شده است سر پیچی کند لعن و نفرین ابدی برای خود خریده است.
🔸پس رسول خدا در آخرین روزهای عمر شریف خود با اعزام سپاه اسامه در نظر دارد که مدعیان خلافت و یا مخالفان امیرالمومنان علیه السلام، به اعتبار حضور در ماموریت گرفتن انتقام جنگ موته، در مدینه نباشند.
#شهادت_پیامبر_اکرم
.
پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم)چه رازی را با امیرالمؤمنین(علیهالسلام) درمیان گذاشتند؟
هزار باب علم تعلیم نمودند که از هر باب هزار باب دیگر گشوده میشد. (منتهی الامال ص184)
#پیامبراکرم_صلی_الله_علیه_وآله_وسلم
#شهادت
#28صفر
امیرالمؤمنین(علیهالسلام) چگونه پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم)را دفن کردند؟
در قبر، صورت حضرت را از کفن خارج کردند و گونۀ ایشان را بر زمین و مقابل قبله نهادند و خشت لحد را چیدند و خاک بر روی آن ریختند.(منتهی الامال ص190)
#پیامبراکرم_صلی_الله_علیه_وآله_وسلم
#شهادت
#28صفر
پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در پایان عمر شریفشان چه تذکراتی به مردم میدادند؟
پیوسته خطبه میخواندند و ایشان را از فتنههای بعد از خود و مخالفت از فرمودههای خود بر حذر مینمود و وصیت میفرمود که مردم، دست از سنت و طریقۀ او برندارند و بدعت در دین الهی نکنند و متمسک شوند به عترت و اهل بیت او به اطاعت و نصرت و حراست، و منع میکرد از مختلف و مرتد شدن، و مکرر میفرمود که ای مردم! من از پیش شما میروم و شما در حوض کوثر بر من وارد خواهید شد و از شما سؤال خواهم کرد که چه کردید با دو چیز گرانبها: کتاب خدا و عترت من که اهل بیت منند و این دو از من جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند، بدرستی که این دو چیز را در میان شما میگذارم و میروم، پس سبقت مگیرید بر اهل بیت من و پراکنده نشوید از ایشان و تقصیر مکنید در حق ایشان که هلاک خواهید شد و چیزی تعلیم ایشان نکنید، بدرستی که ایشان داناترند از شما و چنین نیابم شما را که بعد از من از دین برگردید و کافر شوید و شمشیرها بر روی یکدیگر بکشید، پس من یا علی(علیهالسلام) را همراهی کنید در لشکری مانند سیل در فراوانی و سرعت و شدت و بدانید علیبنابیطالب(علیهالسلام) پسر عم و وصی من است و قتال خواهد کرد بر تأویل قرآن، چنانکه من قتال کردم بر تنزیل قرآن. (منتهی الامال ص184)
#پیامبراکرم_صلی_الله_علیه_وآله_وسلم
#شهادت
#28صفر
امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در پاسخ اینکه چه کسی امامت نماز بر پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را میپذیرد و حضرت در کجا دفن میشوند چه فرمود؟
همانا پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) امام و پیشوای ماست در حال حیات و ممات، پس دسته دسته مردم بدون تقدم امامی بیایند برآن حضرت نماز بخوانند و بروند و به درستی که حق تعالی قبض روح نمیفرماید پیغمبری را در مکانی مگر این که پسندیده آن مکان را برای قبر او و من پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را دفن خواهم نمود در حجرهای که وفات آن حضرت در آن واقع شده است(که خانۀ حضرت فاطمه -سلامالله علیها- بود).(منتهی الامال ص189)
#پیامبراکرم_صلی_الله_علیه_وآله_وسلم
#شهادت
#28صفر
آنچه پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در آخرین لحظات عمر شریفشان به حضرت فاطمه(سلامالله علیها)فرمود و موجب خوشحالی ایشان شد چه بود؟
اولین کسی که از اهل بیت(علیهمالسلام) به حضرت ملحق خواهد شد ایشان است و مدت حیات کوتاهی خواهند داشت.(منتهی الامال ص189)
#پیامبراکرم_صلی_الله_علیه_وآله_وسلم
#شهادت
#28صفر
پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم)چه وصیتی برای بعد از رحلتشان به امیرالمؤمنین(علیهالسلام) فرمود؟
یاعلی، سر مرا در دامن خود گذار که امر خداوند عالمیان رسیده است و چون جان من بیرون آید آن را به دست خود بگیر و بر روی خود بکش، پس روی مرا به سوی قبله بگردان و متوجه تجهیز من شو و اول تو بر من نماز بخوان و از من جدا مشو تا مرا به قبر بسپاری و در همۀ این امور از حق تعالی یاری بجوی!.(منتهی الامال ص188)
#پیامبراکرم_صلی_الله_علیه_وآله_وسلم
#شهادت
#28صفر
وقتی پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در لحظات آخر عمر شریفشان، برادر و یاورخویش را طلبیدند، چه اتفاقی افتاد؟
عایشه گفت بخوانید ابوبکر را، پس ابوبکر آمد و بالای سر آن حضرت نشست، وقتی حضرت چشم خود را باز کرد و نظرش به او افتاد حضرت روی خود را گردانید.حفصه گفت:بخوانید عمر را، وقتی عمر حاضر شد و حضرت او را دید از او هم اعراض فرمود؛ سپس فرمود بخوانید برادر و یاورم را، ام سلمه گفت:بخوانید علی را وقتی امیرالمؤمنین(علیهالسلام)حاضر شد پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم)به او اشاره کرد که نزدیک من بیا و حضرت به ایشان رازهایی را در زمانی طولانی فرمود که مشخص شد هزار باب علم که از هر بابی هزار باب مفتوح میشود و وصایای دیگر بوده است. (منتهی الامال ص188)
#پیامبراکرم_صلی_الله_علیه_وآله_وسلم
#شهادت
#28صفر
وقتی امیرالمؤمنین(علیهالسلام) خواستند فرزندان خود را در لحظات آخر از پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) جدا کنند ایشان چه فرمودند؟
فرمودند:«یاعلی بگذار که من دو گل بوستان خود را ببویم و ایشان گل رخسار مرا ببویند و من ایشان را وداع کنم و ایشان مرا وداع کنند، بدرستی که ایشان بعد از من مظلوم خواهند شد و به شمشیر و زهر ستم کشته خواهند شد»سپس سه مرتبه فرمود که لعنت خدا برکسی که بر ایشان ستم کند. (منتهی الامال ص183)
#پیامبراکرم_صلی_الله_علیه_وآله_وسلم
#شهادت
#28صفر
چرا درخواست پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) که میخواستند نامهای بنویسند که مردم هرگز گمراه نشوند عملی نشد؟
چون عُمَر نگذاشت برای ایشان وسایل نوشتن بیاورند و گفت این مرد هذیان میگوید و بیماری بر او غالب گردیده است و ما را کتاب خدا بس است و آنها که در خانه بودند بر سر قول عمر و پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) اختلاف کردند.(منتهی الامال ص186)
#پیامبراکرم_صلی_الله_علیه_وآله_وسلم
#شهادت
#28صفر
✨﷽✨
🏴چرا معاویه، امام حسن مجتبی(ع) را با اینکه با او صلح کرده بود، به شهادت رساند؟
✍وجود مبارک امام مجتبی(ع) به چند دلیل مانعی بزرگ برای ولایت عهدی یزید به شمار می آمدند:
1⃣ آن حضرت شخصیت معنوی بالایی داشت و همه او و برادرش امام حسین(ع) را دو آقای جوانان بهشتی می شناختند و خدمات فراوان آن حضرت در مدینه از او شخصیت عظیمی در اجتماع ساخته بود و در عراق نیز به سبب شیعه بودن اکثریت مردم، حضرتشان جایگاه و پایگاه ویژه ای داشت. به این سبب، معاویه به راحتی نمی توانست ولایت عهدی یزیدی را مطرح کند که از معنویات بویی نبرده و جوانی خام و اهل شراب و قمار بود.
2⃣ امام حسن(ع) از کسانی بود که نه تهدید او را وادار به عقب نشینی می کرد و نه تطمیع وی را به سکوت و تسلیم وا می داشت. همچنین گزینه دور کردن از مرکز جامعه اسلامی به بهانه هایی؛ مانند امارت و قضاوت درباره امام حسن(ع) قابل اجرا و عمل نبود؛ چون آن حضرت، هیچ مسئولیتی از طرف معاویه نمی پذیرفت و معاویه نیز برای اجبار بر این مسئله قدرتی نداشت.
3⃣ قرارداد صلحی میان حضرت مجتبی(ع) و معاویه وجود داشت که بنابر یکی از بندهای آن، معاویه حق نداشت بعد از خودش کسی را به جانشینی انتخاب کند، بلکه زمامداری بعد از او به حضرتشان می رسید و این خود، مانع بزرگ سیاسی و اجتماعی به شمار می آمد.
این بند از قرارداد در کتاب های تاریخی معتبر فراوانی وجود دارد: «علما بر این اتفاق دارند که حسن [بن علی] حکومت را به معاویه تا زمان حیاتش واگذارد کرد نه بیش از آن، تا این که خلافت بعد از او به خودش برگردد و قرارداد بین آن دو این گونه بسته شد». «هنگامی که علی به شهادت رسید، حسن بن علی در عراق و معاویه در شام به حکومت رسید ...امام مجتبی(ع) با لشکری از کوفه به قصد جنگ با معاویه حرکت کردند و معاویه نیز با لشکری از شام، رهسپار میدان جنگ شد. بعد از رویارویی دو لشکر و آن وقایع، کار به صلح کشید و صلح نامه ای در آن میان به امضا رسید که یکی از بندهای آن این بود: به این شرط که معاویه، خلافت را بعد از خود به حسن واگذارد».
💥با توجه به جهات فوق به سبب زنده بودن امام حسن مجتبی(ع)، معاویه هیچ توجیهی برای طرح ولایتعهدی فرزندش نداشت و از همین جا روشن می شود که حضرت مجتبی(ع) با این که به یقین می دانست معاویه به صلح نامه عمل نخواهد کرد، اما با دقت تمام، موادی را در آن قرارداد گنجاند که رسوایی معاویه را - که بسیار ظاهرفریبی می کرد - با دست خودش فراهم کند.
📚از بیانات استاد انصاریان
✨رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت
امام حسن مجتبی (ع) تسلیت باد ✨
┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┅
#بیست_و_هشتم_صفر
روایت ابن بابویه در باب شهادت پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم)
وقتی پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در بستر بیماری خوابیدند، اصحاب آن حضرت، دور ایشان جمع شدند، عماربنیاسر(ره) برخاست و سؤالی کرد، حضرت دستورالعملی برای غسل و کفن و دفن خود به امیرالمؤمنین(علیهالسلام) فرمود، سپس از بلال خواست که مردم را در مسجد جمع نماید؛ وقتی جمع شدند، حضرت در حالی که عمامۀ مبارک خود را بر سر بسته بود و بر کمان خود تکیه کرده بود به مسجد آمد و بر منبر رفت و حمد و ثنای الهی را ادا کرد و فرمود:«ای گروه اصحاب، من برای شما چگونه پیغمبری بودم؟آیا در میان شما، با تمام وجود جهاد نکردم؟آیا دندان جلوی مرا نشکستید؟آیا پیشانی مرا خاک آلود نکردید؟آیا ریش مرا به خون آغشته نکردید؟آیا از نادانان قوم خود متحمل رنج و سختیها نشدم؟آیا برای یاری امت، سنگ بر شکم نبستم؟» صحابه گفتند؟ بله یارسولالله، به حقیقت صبرکننده بودی برای خدا و نهی کننده بودی از بدیها، پس خدا از ما بهترین پاداش را به تو دهد! حضرت فرمود:خدا نیز شما را پاداش خیر دهد، سپس فرمود حق تعالی حکم کرده و سوگند یاد نموده است که نگذرد از ظلم ستمکاری، پس سوگند میدهم شما را به خدا که هرکه محمد به او ظلم کرده برخیزد و قصاص کند که قصاص دنیا نزد من بهتر از قصاص آخرت در حضور ملائکه و انبیاء است؛ مردی از دور برخاست که او را سوادة بن قیس میگفتند، گفت:پدر و مادرم فدای تو یا رسولالله! در هنگامی که به طائف میآمدی من به استقبال تو آمدم، تو بر ناقۀ عضبای خود سوار بودی و عصای ممشوق خود را در دست داشتی، وقتی آن را بلند کردی که بر ناقه بزنی، به شکم من برخورد کرد، من نفهمیدم که به عمد زدی یا به خطا، حضرت فرمود:«معاذالله که به عمد زده باشم»؛سپس به بلال فرمود که ای بلال برو به خانۀ فاطمه(سلاماللهعلیها) و همان عصا را بیاور! وقتی بلال از مسجد بیرون رفت، در بازارهای مدینه صدا میزد که ای مردم کیست که خود را پیش از قیامت قصاص کند؟ اینک محمد میخواهد قبل از روز جزا، خود را قصاص نماید، وقتی به خانۀ فاطمه(سلاماللهعلیها)رسید در را کوبید و گفت: ای فاطمه برخیز که پدرت عصای ممشوق خود را میخواهد، فاطمه(سلاماللهعلیها) فرمود:امروز روز استفاده از عصا نیست، برای چه پدرم آن را میخواهد؟بلال گفت که ای فاطمه مگر نمیدانی که پدرت بر منبر رفته و اهل دین و دنیا را وداع میکند؟وقتی فاطمه(سلاماللهعلیها) سخن از وداع شنید فریاد برآورد و گفت:چه بسیار غم و اندوه و حسرتِ دل زخمیِ من، برای تو ای پدر بزرگوار! بعد از تو بگو فقیران و بیچارگان ودرماندگان به که پناه برند، ای حبیب خدا و محبوب قلوب فقراء؟ سپس بلال عصا را گرفت و به خدمت پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) شتافت و وقتی عصا را به حضرت داد، فرمود که کجا رفت آن مرد پیر؟ او گفت من حاضرم یارسولالله، پدر و مادرم فدای تو باد! حضرت فرمود بیا و قصاص کن تا از من راضی شوی! آن مرد گفت:شکم خود را بگشا یارسولالله! وقتی حضرت شکم محترم خود را گشود گفت پدر و مادرم فدای تو یا رسولالله، اجازه میدهی که دهان خود را بر شکم تو بگذارم؟وقتی اجازه گرفت، شکم حضرت را بوسید و گفت:پناه میبرم به جای قصاص شکم پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از آتش جهنم در روز جزا؛ حضرت فرمود: ای سواده آیا قصاص میکنی یا عفو مینمایی؟گفت:عفو میکنم یا رسولالله! حضرت فرمود:خداوندا تو عفو کن سوادةبن قیس را همانطور که او عفوکرد پیغمبر تو را ! سپس از منبر پایین آمد و داخل خانۀ ام سلمه شد و میگفت:پروردگارا تو سلامت دار امت محمد را از آتش جهنم و بر ایشان حساب روز جزا را آسان گردان! امسلمه گفت:یارسولالله چرا تو را غمگین مییابم و رنگ مبارک تو را متغیر میبینم؟حضرت فرمود:جبرئیل در این ساعت خبر مرگ مرا رسانید، پس سلام بر تو باد در دنیا که بعد از این روز هرگز صدای محمد را نخواهی شنید! ام سلمه وقتی این خبر وحشتناک را از آن سید بشر شنید فریاد برآورد و گفت:واحزناه بر تو! اندوهی به من رسید یا محمد که ندامت و حسرت فایدهای ندارد، پس حضرت فرمود:ای ام سلمه! حبیب دل من و نور دیدۀ من فاطمه(سلاماللهعلیها) را طلب نما، این را فرمود و بیهوش گردید. وقتی فاطمۀ زهرا(سلاماللهعلیها) به خانه آمد و پدر خود را به آن حال مشاهده نمود فریاد برآورد و گفت:جانم فدای تو باد و رویم فدای روی تو باد ای پدر بزرگوار!