گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
#حضرت_مسلم_ابن_عقيل ع زمانى كه حضرت مسلم را بالاي دارالعماره بردند در حال ذكر گفتن بود ،ديدند از
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
.
|⇦•صحبت از خوان کریم است..
#روضه و توسل هشتم شوال سالگرد #تخریب_قبور_ائمه_بقیع _حاج حسن شالبافان
●━━━━━━───────
السَّلامُ عَلَيْكُمْ يا أهلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ
السَّلامُ عَلَیْکَ یَا اَبا مُحَمَّدٍ یاحَسَنَ بنِ عَلِیِ اَیُّهَا المُجتَبی یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَنا وَ مَولانا ... یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه ..
صحبت از خوان کریم است و تهی دستی ما
دستها گرم قنوتند، زحاجت لبریز
گوش این طایفه آوای گدا نشنیده است
قبل گفتن شده کاسه ز اجابت لبریز
دستهایم دم صبحی به ضریحش نرسید
*اونایی که مدینه رفتن بهتر متوجه میشن .. دو نوبت بیشتر درِ بقیع رو باز نمیکنن .. یکی هنوز هوا تاریکه بعد از نمازِ صبح درای بقیع باز میشه باید بیای پشتِ این میله ها بایستی آروم آروم گریه کنی .. نه ضریحی، نه گنبدی، نه رواقی ..*
دستهایم دم صبحی به ضریحش نرسید
مثل شمعی به تمنای حرم آب شدم
بیشتر حرف حسن بود میان سخنم
اربعین نزد حسینش که شرفیاب شدم
*چه شلوغه باب الحسین
ولی حسن یه زائرم نداره ..
چه ضریحی داره حسین
ولی حسن یه سنگِ قبر نداره ..*
خاک گر نام حسن داشت به لب، دُر میشد
نام او را به روی سنگ یمن بنویسید
بی کفن بود حسین، ورنه وصیت می کرد
تا به روی کفنش نام حسن بنویسید
جگر سنگ شود آب اگر گریه کند
شرح وقتی بدهد او جگر سوخته را
روضه اش کوچه تنگی است نمیداند که
میخ را گریه کند یا که در سوخته را
بیت الاحزانِ نگاهش شده راوی غم
قصۀ رَد شدنِ آینه و کینۀ سنگ
با کنایه بنویسید که آیینه شکست
دست سنگین و فدکنامه و یک کوچه تنگ
گرچه لایوم کیومک به روی لب دارد
گرچه او در غم غارت شدن خلخال است
تن غارت زدۀ شاه شهادت بدهد
روزِ هجر حسنش سخت تر از گودال است
شاعر : #محسن_حنیفی
*ایام تخریب بقیعِ .. وقتی نامردا ریختن تو بقیع، بعضی از بزرگان و شیعیان مدینه گفتن به ما دستور دادن گفتن باید خودتون این قبور رو خراب کنید .. الله اکبر .. این بقیع چه روزایی رو به خودش دیده .. یه دونهشُ بگم و از همه التماسِ دعا .. اومدن محضرِ مولا عرضه داشتن علی جان چه نشستی! این نامردا با بیل و کلنگ رفتن تو بقیع!! میگن علی بدون اجازۀ ما بدنِ زهرا رو دفن کرده .. آقا میخوان بدنِ خانم رو نبش کنن .. (1) (الله اکبر .. رحمت خدا بر این ناله ها ..) یه وقت دیدن قهرمان خیبر بلند شد .. ذوالفقار رو برداشت، دستمالِ زرد رو به پیشانی بست .. با غضب واردِ بقیع شد .. اول از همه اون نانجیب رو بلند کرد به زمین زد .. نشست رو سینهش فرمود امروز اگه نیشِ کلنگی به زمین بخوره خونِ همهتون رو میریزم .. اون یکی نامرد صدا زد فلانی بیا بریم! همه رفتن ..
اینجا مولا شنید اینا میخوان بیان بدنِ زهرا رو از زیرِ خاک بیرون بیارن، فهمید میخواد به بدنِ فاطمه جسارت بشه علی طاقت نیاورد .. اما امان از اون ساعتی که زینب نگاه کرد، ده نفر اسب هاشون رو نعلِ تازه زدن .. انقدر بر بدنِ حسین .. اینجا گذشت اما یه جا دیگه زینب دید یه عده نیزه دار دارن میرن پشتِ خیمه .. گفتن دارید دنبالِ چی میگردید؟! .. گفتن یه سر از بنی هاشم کمه .. گفتن ما دیدیم حسین رفت پشتِ خیمه ها .. انقدر این نیزه ها رو به زمین زدن .. ای حسین ..
دو تا سرُ رو به نیزه بسته بود .. شاید یکیش سرِ این شیرخواره بوده ..یکی دیگه شم بگم صدا ناله تون بلند بشه .. دیدن یه سری رو هر کاری میکنن رو نیزه نمی ایسته .. میدونید سرِ کی بود؟ سرِ علمدارِ کربلا .. آخه نامرد چنان با عمود آهن به سر زده بود .. صلی الله علیک یا مظلوم یا اباعبدالله ..
منبع:
1) طبری آملی، ص۱۳۶-۱۳۷،
مجلسی، بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۷۱–۱۷۲،
کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج۲، ص۸۷۱–۸۷۲
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#حاج_حسن_شالبافان
#روضه_امام_حسن_علیه_السلام
#تخریب_بقیع
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
4_6039869142356462421.mp3
16.25M
#روضه_تخریب_بقیع
🎤حاج حسن شالبافان
.
#زمزمه #تخریب_بقیع
#زمزمه سالروزِ تخریبِ قبورِ بقیع
سبک یه پیرهن.....
#سبک_حسین_جان
مثلاً
شده صحنِ تو مثلِ صحنِ گوهرشاد
مثلاً
بقیعِ تو هم داره پنجره فولاد
مثلاً
شده روضه خوندن تو مدینه آزاد مثلاً
مثلاً یه گنبدِ طلا برات ساخته شیعه
مثلاً یه شبِ دوشنبه غلامت بقیعه
مثلاً دمِ زائرا یاعلی یا علیه مثلاً
مثلاً نمونده غباری رویِ قبرت آقا
مثلاً رو به گنبده کوچهیِ سینهزنها
مثلاً میزنن به سینه و میگن یازهرا مثلاً
مثلاً تو از خونه رفتی با مادرت امّا
مثلاً نبوده سرِ راهتون دشمن آقا
مثلاً نخورده زمین پیشِ چشمِ تو زهرا مثلاً
حسن جان
حسنجان حسنجان حسنجان حسنجان/۴/
مثلاً رویِ چادری گرد و خاکی نبوده
مثلاً ندیدی گلِ یاسِ مولا کبوده
مثلاً دوتا دستِ مادر رو گوشواره بوده مثلاً
مثلاً تو گوشوارههایِ شکسته ندیدی
مثلاً به سلامت از کوچه خونه رسیدی
مثلاً تو بیاحترامی از هیچ کی ندیدی مثلاً
یه مادر زمین خورد و حالِ زمونه چه بد شد
یه مادر که تو کوچهها چادرش هِی لگد شد
یه مادر به تو تکیه زد ذکرش حیدر مدد شد
یه مادر
یه مادر اومد کربلا با قدی که خمیده
یه مادر تمامیِ این روضهیِ سختو دیده
یه مادر با چشماش میدید شمر چطور سر بریده
حسین جان
حسین جان
حسینجان حسینجان حسینجان حسینجان /۴/
#حسین_ایمانی ✍
#زمزمه #تخریب_قبور_ائمه_بقیع #بقیع #امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
.
11.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩 ماجرای عنایت خاصه سیدالشهدا(ع)
به شیخ جعفر شوشتری(ره)
🎥 توصیههای استاد حاج غلامرضا سازگار
به ستایشگران جوان اهلبیت(ع)
#الی_الحبیب
#کرامات
🔹 پنجمین همایش هیأتهای محوری و برگزیده کشور|شهریور ۱۳۹۴
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. #امام_زمان #مهدی_رسولی 🎤 #مناجات_با_امام_زمان_عج اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا غیبه ولینا کثر
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
.
📚سخاوتمندی و کرم امام حسن مجتبی علیه السلام
از امام حسن عليه السلام روايت شده است كه روزى از كنار يكى از باغهاى بيرون مدينه عبور میکرد، در مسير خود به غلام سياه چهره اى رسيد كه گرده نانى در دست داشت؛ يك لقمه خود میخورد و يك لقمه هم به سگى كه در برابر او ايستاده بود، میخوراند و اين كار را ادامه میداد تا نيمى از آن گرده نان را خورد و نيم ديگر را به آن سگ خورانيد.
امام حسن عليه السلام از وى پرسيد: چرا چنين میكنى؟ وى در پاسخ گفت: خجالت میكشم كه من بخورم و سير گردم و اين سگ گرسنه بماند! امام حسن عليه السلام پرسيد: غلام كيستى؟ در پاسخ گفت: غلام «ابان بن عثمان». پرسيد: اين باغ از آن كيست؟ در پاسخ گفت: از «ابان بن عثمان». امام حسن عليه السلام خطاب به او فرمود: تو را سوگند میدهم به خدا كه از اين محل بيرون نروى تا من بازگردم.
امام حسن عليه السلام رفت و طولى نكشيد در حاليكه غلام و باغ را از «ابان» خريده بود، بازگشت. حضرت به غلام، گفت: تو را از مولايت خريدم. غلام گفت: اى مولاى من! من مطيع خدا و رسول خدا و شخص شما هستم و در خدمت حاضرم! امام حسن عليه السلام فرمود: باغ را هم از «ابان» خريدارى كردم. اينك تو را در راه خدا از قيد بردگى آزاد میكنم و اين باغ هم از سوى من به تو اهدا میشود! غلام گفت: اى مولاى من! باغ را به كسى بخشيدى كه مرا به او بخشيدى (يعنى خدا).
📚فضائل پنج تن عليهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، ج۴، ص۲۱۰.
#امام_حسن
.
12-maddahi.502.mp3
4.77M
.
#شور_روضه
#امام_حسین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سر تو نقش فلک نقش بیابون بدنت
کشته ما رو بوی آب قربون زخم دهنت
بهتره باد بوزه فقط به قصد تن تو
بهتر از خاک مگه هست تا بشه پیراهن تو
عالمو بی قرار کنم خیمه هاتو چی کار کنم
خودم پناه عالمم کدوم طرف فرار کنم
تشنه کربلا حسین
خسته نیزه ها حسین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمیشد حداقل طبق شریعت بکشن
مگه میشه کسی رو این همه ساعت بکشن
بهتره پا نکشی این همه غوغا نکنی
اگه میخواهی پامو به مقتل خون وا نکنی
وقت جدا شدن که نیست
رفتی و دست من که نیست
اشاره میکنی نیا قتلگاه جای زن که نیست
تشنه کربلا حسین
خسته نیزه ها حسین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من نذاشتم که بره زحمتای پدر هدر
تاری از موی منو حتی ببینه یه نفر
کو ابالفضل که بیاد دردمو درمون بکنه
بره از خیمه من خولی رو بیرون بکنه
از این معرکه دست بکش
نکش منو نفس بکش
فقط یه داد غیرتی سر شمر و شبث بکش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#محمد_اسداللهی✍
.
.
#پنجم_شوال
🔺پنج شوال سالروز ورود حضرت مسلم بن عقیل به کوفه
🌹امام حسین(ع) زمانى که در مکّه بود، پیوسته از جانب مردم کوفه، نامه دریافت مى کرد. مردم کوفه در نامه هاى خود، حضرت را به جانب کوفه و پذیرفتن رهبرى خویش دعوت مى کردند.
♦️امام نامه اى در پاسخ مردم کوفه نوشتند که متن نامه چنین بود:
«به نام خداوند بخشاینده مهربان
از حسین بن على(علیه السلام)، به بزرگان مؤمنان و مسلمانان!
و اما بعد، هانى و سعید همراه نامه هایتان به سوى من آمدند ـ و این دوتن آخرین پیام آوران از جانب شما بودند که بر من وارد شدندـ همانا هر آنچه را که روایت کرده و متذکر شده بودید را دانستم که محتواى همه نامه هایتان (به طور فشرده) این بود که:
«همانا امام و پیشوایى که بر ما ولایت داشته باشد نداریم پس به سوى ما بیا! امید است که خداوند به وسیله تو ما را بر محور حقّ و هدایت گردآورد». اکنون من، برادر و پسر عمو و شخص مورد اعتماد از خاندانم ـ مسلم بن عقیل ـ را به سوى شما مى فرستم که به او فرمان دادم که رفتار و برنامه و نظرتان را براى من بنویسد. پس اگر برایم نوشت که نظر بزرگان و اهل فضل و خردمندان شما، با آنچه که پیام آوران تان برای من آوردند و در نامه هایتان خواندم یکی است به زودى به سوى شما خواهم آمد إن شاء الله».
ـ در پایان نامه نوشت ـ : « پس به جانم سوگند! امام و پیشوا نیست مگر آن کسی که به کتاب خدا عمل کند و عدل و داد را برپا دارد و بحقّ دینداری نماید و جان خود را وقف ذات خدا کند. والسّلام».
➖ارشاد مفید، ص ۳۸۰-۳۸۱
♦️سپس امام نامه را پیچیده و مهر زدند و آنگاه مسلم بن عقیل را رهسپار کوفه فرمودند.
.
زبان حال .mp3
4.26M
#زبان_حال در مداحی
#شیخ_جعفر_واضحی 🎤
✅نکاتی بسیار کاربردی در مورد زبان حال✅
شاید، من میگم... زبانحال است...
از بکاربردن کلمه ی "جاداشت" در زبانحال خودداری کنید.
#مجمع_حضرت_یاس_کبود
#آموزش_مداحی
.
وقایع ظهور حضرت #امام_زمان علیهالسلام
⭕️ اجتماع یاران خاص حضرت در مکه (دو شب قبل از قیام)...
🌕 آقا امام باقر علیه السلام فرمودند:
«صاحب این امر در بعضی از این درهها غیبتی دارد. سپس با دستش به ناحیه ذی طوی اشاره کرد؛ تا اینکه دو شب قبل از قیامش، غلامی که در خدمت اوست میآید تا به بعضی از اصحاب حضرت میرسد و میپرسد: «شما اینجا چند نفرید؟» پس میگویند: «حدود چهل نفر!» آن غلام میگوید: «اگر صاحبتان را ببینید چه میکنید؟» میگویند: «به خدا قسم هر آینه اگر این کوهها در میان خودشان به ما منزل بدهند، با آن حضرت در آنجا منزل میکنیم!» (با بیان چنین جملهای از عمق اعتقادشان به حضرت مهدی علیهالسلام و آمادگی فراوانشان برای قربانی شدن و شهادت و انجام فرمان آن حضرت سخن میگویند). همان غلام شب بعد نزدشان میآید و میگوید: «ده نفر از پیران و خوبانتان را به من نشان دهید.» پس آنها را به او نشان میدهند و او آنها را خدمت حضرت میبرد و حضرت آنها را به شب آینده وعده میدهد...»
شبهای دیگر برای افرادی دیگر فرصت پیش میآورند تا به صورتی علنی با حضرت مهدی علیهالسلام ملاقات نمایند. سرانجام تعداد مشخصی یعنی سیصد و سیزده نفر نزد امام حاضر گردیده؛ با آن بزرگوار در مکه و یا یکی از نواحی اطراف آن جمع میشوند.
عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی الْحَلَبِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: یَکُونُ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةٌ فِی بَعْضِ هَذِهِ الشِّعَابِ ثُمَّ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی نَاحِیَةِ ذِی طُوًی حَتَّی إِذَا کَانَ قَبْلَ خُرُوجِهِ بِلَیْلَتَیْنِ انْتَهَی الْمَوْلَی الَّذِی یَکُونُ بَیْنَ یَدَیْهِ حَتَّی یَلْقَی بَعْضَ أَصْحَابِهِ فَیَقُولُ کَمْ أَنْتُمْ هَاهُنَا فَیَقُولُونَ نَحْوٌ مِنْ أَرْبَعِینَ رَجُلًا فَیَقُولُ کَیْفَ أَنْتُمْ لَوْ قَدْ رَأَیْتُمْ صَاحِبَکُمْ فَیَقُولُونَ وَ اللَّهِ لَوْ یَأْوِی بِنَا الْجِبَالَ لَآوَیْنَاهَا مَعَهُ ثُمَّ یَأْتِیهِمْ مِنَ الْقَابِلَةِ فَیَقُولُ لَهُمْ أَشِیرُوا إِلَی ذَوِی أَسْنَانِکُمْ وَ أَخْیَارِکُمْ عَشَرَةً (عَشِیرَةً) فَیُشِیرُونَ لَهُ إِلَیْهِمْ فَیَنْطَلِقُ بِهِمْ حَتَّی یَأْتُونَ صَاحِبَهُمْ وَ یَعِدُهُمْ إِلَی اللَّیْلَةِ الَّتِی تَلِیهَا
📗تفسير البرهان، ج ۲، ص ۶۸۶
📗التفسير (للعیاشی)، ج ۲، ص ۵۶
📗بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۴۱
.