eitaa logo
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
5.6هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
630 ویدیو
844 فایل
گریز زیارت عاشورا ، دعای کمیل و دعای توسل و جوشن کبیر https://eitaa.com/gorizhaayemaddahi
مشاهده در ایتا
دانلود
. (لعنة الله علیه) عمر سعد در روز عاشورا سر مقدّس امام حسين را به خولي بن يزيد اصبحي و حميد بن مسلم داد، تا نزد ابن زياد ببرند. منزل خولي در يک فرسخي کوفه بود، خولي به خانة خود آمد، شب (يازدهم) بود، تصميم گرفت صبح آنرا نزد ابن زياد ببرد. چون زن خولي از محبین اهل بیت بود، خولي سر مقدّس امام را از او پنهان کرد و در ميان تنور گذاشت. زن خولی نیمه های شب دید نوري از تنور به آسمان ساطعه... ۱ در ریاض القدس اومده: شنیدم یه صدای محزونی می گه: «انا الغریب» از هوش رفتم، تو همین عالم دیدم حوریان بهشتی اومدند ، کنیزایی صدا می زنند: «طَرِّقوا طَرِّقوا» ، راه باز کنید، آخه داره بی بی فاطمه میاد، می گه یه وقت دیدم چنج هودج از آسمان به زمین فرود اومد، ، از داخل هودجها زنهای سیاهپوش بیرون اومدند، دور تنور حلقه زدند، یه وقت دیدم از بین این زنها یه خانمی گریبان چاک زده، چشماش کاسه خونه، دست برد میان تنور، سر بریده رو برداشت، هنوز از رگهای سر بریده خون می ریزه، سر رو به سینه چسبانید، یه ناله زد، صدا زد: « ولدی ولدی یا حسین ! ایها الشهید ایها المظلوم ، قتلوک و ما عرفوک و من شرب الماء منعوک»۲ یه ندایی رو شنیدم که می فرمود: این خانم آسیه است، این خانم مریمه، این خانم حواست، این خانم خدیجه کبراست ، این مادرش فاطمه زهراست...۳ خولي صبح به دارالاماره رفت و سر مقدّس امام حسين را نزد ابن زياد گذاشت و گفت: اِمْلأَ رِکــابِي فِضَّةًً اَوْ ذَهَبــا اِنِّي قَتَلْــتُ السَّيِّـدَ الْمُحَجَّبـا وَ خَيْرَهُمْ مَنْ يَذْکُرونَ النَّسَبا قَتَلْتُ خَيْرَ النّـاسِ اُمّـاً وَ اَبـاً ابن زیاد از اين کلام که در حقیقت مدح امام حسين در ملأ عام بود، ناراحت شد؛ صدا زد: اگر حسين بهترين انسانها بود پس چرا او را کشتي؟ بعضي نوشتند، ابن زياد بر خولی غضب کرد و او را کشت.۴ ................................................... ۱-مقتل الحسین مقرم، ص 375. ۲-رمز المصیبة، ج 3، ص 47.۔ ریاضی القدس، ج 2، ص 205. ۳- همان ۴-إلى " مقتل الحسین مقرم، ص 375.. مرآة الجنان یافعي، ج 1، ص 133. 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 .............. . ◾️ علیهاسلام و سر مقدس امام حسین علیه‌السلام در تنور خولی خولی اصبحی سر شریف امام حسین علیه السلام را به خانه اش در کوفه آورد و آن را در زیر طشت قرار داد. همسرش به او گفت: چه چیزی در زیر طشت است؟ -گفت: سر خارجی است که امیر عبيدالله بن زیاد او را کشت و قصد دارم آن را به سوی یزید بن معاویه ببرم تا بخاطر آن ثروت زیادی به من عطا کند. -گفت: آن خارجی کیست؟ گفت: حسين بن على علیه السلام. زن فريادكشيد و غش كرد. هنگامی‌که به هوش آمد گفت: وای بر تو، ای بدترین مجوسی ها. آیا پیامبر را با آزار عترتش اذیت نمودی؟ آیا از خداوند زمین و آسمان ها نمی ترسی که برای سر فرزند سرور زنان عالم جایزه مى طلبى. سپس از نزد او گریان خارج شد. هنگامی‌که بر خاست، سر را از زیر طشت برداشت و بوسید و در دامن خویش قرار داد و آن را می بوسید و گفت خداوند قاتل و کشنده تو را لعنت و جدّت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله با او مخاصمه کند. هنگامی‌که شب همه جا را فرا گرفت خواب بر او غالب شد. درخواب دید گویا خانه دو نصف شده است و نور آن را فرا گرفته است. ابری نورانی و سپید آمد و از آن دو زن خارج شدند و سر را گرفته و در دامن خویش قرار دادند و گریستند. می‌گوید: به آن‌ها عرضه داشتم: سوگند به خدا شما که هستید؟ یکی از آن‌ها فرمود: من خدیجه دختر خویلد هستم و این دخترم فاطمه‌ی زهراست و از تو و آنچه انجام دادی تشکر می‌کنیم. تو همراه ما در درجه قدس در بهشت می‌باشی. 📚منابع: مدینه المعاجز، جلد ۴، صفحه ۱۲۵ 👈برگرفته از کتاب فاطمیه ماثور، حجه الاسلام شیخ محسن حنیفی، صفحه ۱۵۷ .
4_5915706134659864273.mp3
14.17M
🎙بشنوید | سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین رفیعی در مراسم عزاداری شب عاشورای حسینی (علیه‌السلام) در حسینیه امام خمینی(ره). ۱۴۰۲/۰۵/۰۵
بسم الله الرحمن الرحیم علیک یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجک و سهل الله مخرجک. ای جان به قربان تو و سوز صدایت نامی ببر از ما میان هر دعایت امروز روز حاجت دنیایی ام نیست امروز می خواهم شوم من هم نوایت ای آنکه در صبح و مسا هم ناله داری روضه بگیری یاد شاه کربلایت بیش از هزار و چند سال است ای عزیزم چشمان تو گرید به یاد عمه هایت در خیمه ات پیراهنی آویزه داری پیراهنی که کرده آقا مبتلایت ♦️امیر المومنین علیه السلام فرمودند:«حضرت یعقوب به این لباس متوسل شد تا یوسف را دید، حضرت یونس در دل ماهی با توسل به این پیراهن نجات یافت، حضرت سلیمان با توسل به این پیراهن انگشتری خود را یافت و...»، در نهایت امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: نجات انبیا به واسطه این پیراهن بوده است و ۱۲۴هزار پیامبر به این پیراهن متوسل شدند. بالاتر بگم زمانی که امیرالمؤمنین (ع) را دست بسته به مسجد بردند حضرت زهرا (س) فرمود اگر رهایش نکنید این پیراهن را بر سر می‌اندازم و نفرین خواهم کرد و امیرالمؤنین (ع) را نجات داد. این پیراهن توسط حضرت فاطمه (س) به حضرت زینب (س) سپرده شد و فرمود روزگاری وارد واقعه سختی می‌شوید و هر زمان برادرت حسین او‌ را طلب کرد بدان که وقت شهادت اوست. این پیراهن د‌ر عصر حاضر در دست امام زمان (عج) است. وقتی منجی عالم قیام کند این پیراهن را بر تن‌ خواهد داشت و بوی این پیراهن در دنیا خواهد پیچید. یکی از علائم ظهور منجی عالم جوشش خون از این پیراهن است.... ♦️اهل روضه تو این خونواده پیراهن ها خودشون روضه اند امشب روضه پیراهن بخوانم اولین پیراهن پیراهن مادرش زهرای مرضیه است.( داستان طلحه) دومین پیراهن همانی است که دست امام زمان است پیراهنی است که به وصیت مادر حضرت زینب به تن برادر کرد. عجب سرنوشتی داره این پیراهن،زینب کبری اشاره کرد داداش «سر پیراهن تو گریه ما را در آوردند میان اینهمه کشته چرا تنها تو عریانی» اول پیراهن مادر رو بگم ♦️دختر طلحه یه پیراهنی برای مادر ما زهرا سلام الله علیها به سوغات آورده،این پیراهن هم برای فاطمه بلند بود و هم گشاد . اسماء میگه:چند بار به بی بی عرض کردم:بی بی جان! این پیرهن رو بدید به من،چون به درد شما نمیخوره؟حضرت فرمود:نه اسماء این مال منه . اگه پیراهن میخوای به علی بگم برات بخره؟" گذشت،تا اون روزی که خونه رو آب و جارو کرد،بچه ها رو فرستاد رفتن بیرون. گفت:اسماء بچه ها رفتن، من بدنم رو شست و شو میدم،بدن رو شست و شو داد،اسماء! اون پیرهنی که دختر طلحه برام به سوغات آورده برام بیار،میگه: عرض کردم بی بی جان این پیرهن هم برا شما بلنده و هم گشاد؟ فرمود:اسماء بیار،میخوام امشب علی بدنم رو غسل میده از زیرلباس،راحت غسلم بده،اسماء میگه:اومدم پیرهن رو از سر بی بی عبور دادم،اما هر کاری کردم این دست تو آستین گیر کرد ...." میگه با کمال تعجب دیدم پیراهن اندازه قامت زهرا شده" ♦️اما یه شب وصیت کرد زینب بیا کارت دارم ، زینب اومد، گفت برو برام اون بقچه ها رو بیار. دختر چهار ساله ( عجب داستانی دارن دخترای کوچک این خاندان) وقتی بقچه رو آورد اول یک کفن برا منه اینو بده بابات دوم یک کفن برای باباته ، شب ۲۱رمضان به دردت می خوره. یک کفن برا داداشت حسن علیه السلام تو مدینه به دردت می خوره. حالا زینب داره نگاه میکنه، انگار خوشحال شده گفت کفن ها تموم شده الحمدلله پس من تا شهادت پدرم و برادرم امام حسن مجتبی علیهم السلام هستم ، و لااقل نیستم داغ برادرم حسین رو ببینم اگه داغ حسین رو می دیدم چه باید میکردم. هنوز زینب تو فکره ، یکدفعه دید مادر یه پیراهنی داد گفت اینم بده داداشت حسین روز عاشورا .... انگار عالم رو سر زینب خراب شد حالا عاشورا رسید. زینب باید به وصیت مادر عمل کنه. هر دو دارن گریه می کنن دخترم تو پا به پای من مریز اشک روان روزگاری این دو چشم تر به دردت می خورد گفته ام زینب ببوسد حنجرت را بی گمان زیر خنجر بوسه خواهر به دردت می خورد بی سبب مادر به زینب کهنه پیراهن نداد بی کفن ،پیراهن مادر به دردت می خورد. .
صفحه دوم: فیش عاشورا ♦️داداش قراره بره وصیت مادر رو عمل کرد. زیر گلوی برادر را بوسید ای کاش نمی بوسید. از من مگیر این لحظه های آخرت را یک بار دیگر هم بغل کن خواهرت را بگذار تا یک بار دیگر جای مادر بوسه زنم زیر گلو و حنجرت را بگذار تا زینب بپوشاند به جسمت پیراهنت را ، یادگار مادرت را آهسته تر قدری بمان پیشم برادر از من مگیری صحن چشمان ترت را حتما بیا آرام جانم قبل رفتن قدری نوازش کن دوباره دخترت را عباس را یک بار دیگر کن نظاره قاسم ،علی اصغر،علیِّ اکبرت را این خواهرت طاقت ندارد با دو چشمش فردا ببیند بر روی نیزه سرت را زینب چگونه می تواند ای برادر در زیر دست و پا ببیند پیکرت را حالا که داری می روی ای جان خواهر دیگر درآور لا اقل انگشترت را(۱) ♦️اینجا زیر گلوی برادر را بوسه زد، اما: ✅آندم که در دریای خون زینب شنا کرد لب را به رگهای بریده آشنا کرد هرگز کسی چون من تن بی‌سر نبوسید بوسیدم آنجایی که پیغمبر نبوسید حیدر نبوسید، زهرا نبوسید حتی نسیم، صحرا نبوسید ناله بزن یاحسین.... (۱)شاعر:مهدی شریف زاده 👇
2.35M
صوت اجرایی آموزشی فیش
بسم الله الرحمن الرحیم (۲) ♦️ حضرت زهرا سلام الله علیها یه شب فرمود زینب جان بیا کارت دارم. زینب اومد، گفت برو برام اون بقچه ها رو بیار. رفت آورد وقتی بقچه رو باز کرد دید چند کفنه حضرت فرمود یک کفن برا منه اینو بده بابات یک کفن برای باباته ، شب ۲۱رمضان به دردت می خوره. یک کفن برا داداشت حسن علیه السلام تو مدینه به دردت می خوره. حالا زینب داره نگاه میکنه، انگار خوشحال شده... لااقل نیستم داغ برادرم حسین رو ببینم.. هنوز زینب تو فکره ، یکدفعه دید مادر یه پیراهنی داد گفت اینم بده داداشت حسین روز عاشورا .... انگار عالم رو سر زینب خراب شد یعنی من عاشورا باید کنار داداشم باشم، پیراهنی که مادر وصیت کرده رو به برادر بدم چیه این پیراهن کهنه؟؟؟ ♦️امیر المومنین علیه السلام فرمودند:«حضرت یعقوب به این لباس متوسل شد تا یوسف را دید، حضرت یونس در دل ماهی با توسل به این پیراهن نجات یافت، حضرت سلیمان با توسل به این پیراهن انگشتری خودش رو پیدا کرد.» بالاتر بگم زمانی که امیرالمؤمنین (ع) را دست بسته به مسجد بردند حضرت زهرا (س) فرمود اگر رهایش نکنید این پیراهن را بر سر می‌اندازم و نفرین خواهم کرد و امیرالمؤنین (ع) را نجات داد. این پیراهن توسط حضرت فاطمه (س) به حضرت زینب (س) سپرده شد و فرمود روزگاری وارد واقعه سختی می‌شوید و هر زمان برادرت حسین او‌ را طلب کرد بدان که وقت شهادت اوست. حالا عاشورا رسید. وقتشه عقیله بنی هاشم به وصیت مادر عمل کنه. کهنه پیراهن رو آورد به برادر داد، اما به همین پیراهن کهنه هم رحم نکردند __________ صلی الله علیک یا ابا عبدالله السلام علیک ایها المرمل بالدماء السلام علی الاجساد العاریات ___________ مگر به کربلا کفن بغیر بوریا نبود مگر حسین فاطمه عزیز مصطفی نبود مگر کسی که کشته شد تنش برهنه میکنند مگر که کهنه پیروهن به پیکرش روا نبود ___________ مثل فردا روزی زینب بیاد تو گودی قتلگاه، هی نگاه کنه، برادر کجایی ؟؟؟ آخه یه نفر رو یا به سر می شناسند یا به تن می شناسند یا به لباس .... یا صاحب الزمان آجرک الله سر که از بدن جدا شده تن که رفته زیر سم مرکب ها کهنه پیراهنش رو به غارت بردن... بی بی زینب هی نگاه بکنه گلی گم کرده ام، می جویم او را به هر گل می رسم می بویم او را گل من یک نشانی در بدن داشت یکی پیراهن کهنه به تن داشت ______ هم ناله با زینب کبری یا حسین الاسلام محمد حسین قنبری .
آغاز اسارت پس از واقعه عاشورا، بازماندگان سپاه عمر سعد، کشته‌های خود را روز یازدهم محرم، دفن کردند و اهل بیت امام حسین(ع) و بازماندگان شهدای کربلا را به سوی کوفه بردند.[۱] مأموران عمر سعد زنان اهل بیت را از کنار اجساد شهدا عبور دادند. زنان خانواده امام حسین(ع) در آن حال ناله کرده و بر صورت‌هایشان می‌زدند. چنانکه از قرة بن قیس نقل شده، حضرت زینب (س)، وقتی از کنار بدن برادرش امام حسین (ع) می‌گذشت، از شدت غم سخنانی گفت که دوست و دشمن گریه کردند.[۲] سخنان حضرت زینب (س) هنگام عبور از کنار بدن امام حسین(ع) یا محمداه، یا محمداه! صلی علیک ملائکة السماء، هذا الحسین بالعراء، مرمل بالدماء، مقطع الأعضاء، یا محمداه! و بناتک سبایا، و ذریتک مقتله، تسفی علیها الصبا قال: فابکت والله کل عدو و صدیق [۳] ترجمه: «یامحمد، یامحمد، فرشتگان آسمان بر تو صلوات گویند، «این حسین است در دشت افتاده، آغشته به خون اعضاء بریده! «یا محمد، دخترانت اسیرند، ذریه‌ات کشته شده‌اند که باد بر آنها می‌وزد. راوی می‌گوید والله دوست و دشمن گریه می‌کردند. درباره زمان ورود اسرا به کوفه، گزارش صریحی در منابع تاریخی نیامده است. با این حال بنابر عبارتی از شیخ مفید، می‌توان ورود اسرای کربلا به کوفه را ۱۲ محرم دانست. [۴] پی نوشت: 1- طبری، تاریخ‌الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۵۵-۴۵۶. 2- مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۱۴؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۵۶. ۳.ابو مخنف، وقعة الطف، ۱۴۱۷ق، ص۲۵۹؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۵۶. ۴. شیخ مفید، ارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۱۴. .
بسم الله الرحمن الرحیم. به نقل شیخ مفید در الارشاد،فردا روز ورود اسرا به کوفه است. روزی که برای بار آخر زینب کبری و اسرای اهل بیت از کنار کشتگان گذر می کنند‌. یعنی روز وداع با ابدان شهداست. عرض تسلیت داشته باشیم خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 🔰امشب بیا که روضه بخوانی برایمان صاحب عزای خون خدا صاحب الزمان امشب بيا و با دل خونين جگر بخوان از ماه خون گرفته و شق القمر بخوان از شام بي کسي و شب بي سحر بخوان از روضه هاي عمه تان بيشتر بخوان وقتی که چشمهای تو از غم لبالب است آئینه‌ی غریبی و غمهای زینب است یا این دل شکسته‌ی ما را صبور کن یا لا اقل به خاطر زینب ظهور کن. 🔰روز یازدهم محرم ۶۱لشکر عمر سعد کشته های خودشون رو دفن کردند، زمین کربلا مانده با «شهدای بهشتی» برای بار آخر کاروان را از کنار این ابدان عبور دادن. خدا رحمت کنه مرحوم محتشم کاشانی رو از زبان این شاعر و عاشق بخوانم: 🔰بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد شور و نشور واهمه را در گمان فتاد هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد هر جا که بود آهویی از دشت پا کشید هر جا که بود طایری از آشیان فتاد شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد بر زخم‌های کاری تیغ و سنان فتاد ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان بر پیکر شریف امام زمان فتاد بی‌اختیار نعره هذا حسین زود سر زد چنانکه آتش از او در جهان فتاد پس با زبان پرگله آن بضعه‌ًْالرسول رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول این کشته فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پا زده در خون حسین توست. ♦️زینب کبری سلام الله علیها یه نگاهی کرد به گودی قتلگاه آنقدر بر زینب کبری سلام الله علیها سخت گذشت که یاد سخت ترین لحظه مادر افتاد، اون لحظه ای که بین درب و دیوار رو کرد سمت قبر رسول اکرم گلایه کرد ، یا اینها الرسول هکذا یفعل بحبیبتک.... شکایت کرد، زینب کبری الگو گرفت که باید امروز شکایت کنه نزد رسول خدا لذا رو کرد سمت مدینه: یا محمداه، یا محمداه! صلی علیک ملائکة السماء، هذا الحسین بالعراء، مرمل بالدماء، مقطع الأعضاء، یا محمداه! و بناتک سبایا، و ذریتک مقتله، تسفی علیها الصبا قال: فابکت والله کل عدو و صدیق. ترجمه: «یامحمد، یامحمد، فرشتگان آسمان بر تو صلوات گویند، «این حسین است در دشت افتاده، آغشته به خون اعضاء بریده! «یا محمد، دخترانت اسیرند، ذریه‌ات کشته شده‌اند که باد بر آنها می‌وزد. راوی می‌گوید والله دوست و دشمن گریه می‌کردند. همه دارن گریه می کنند. اما بی بی جان یه نگاهی کرد به برادر « چون چاره نیست میروم و میگذارمت ای پاره پاره تن به خدا میسپارمت به سوی شام و کوفه ام چه ظالمانه میبرند نمیروم ولی مرا به تازیانه میبرند» .
بسم الله الرحمن الرحیم امام صادق (علیه السلام) اَلْبَكَّاءُونَ خَمْسَةٌ آدَمُ وَ يَعْقُوبُ وَ يُوسُفُ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ ع فَأَمَّا آدَمُ فَبَكَى عَلَى اَلْجَنَّةِ حَتَّى صَارَ فِي خَدَّيْهِ أَمْثَالُ اَلْأَوْدِيَةِ وَ أَمَّا يَعْقُوبُ فَبَكَى عَلَى يُوسُفَ حَتَّى ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ حَتَّى قِيلَ لَهُ تَاللّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ اَلْهالِكِين وَ أَمَّا يُوسُفُ فَبَكَى عَلَى يَعْقُوبَ حَتَّى تَأَذَّى بِهِ أَهْلُ اَلسِّجْنِ فَقَالُوا لَهُ إِمَّا أَنْ تَبْكِيَ اَللَّيْلَ وَ تَسْكُتَ بِالنَّهَارِ وَ إِمَّا أَنْ تَبْكِيَ اَلنَّهَارَ وَ تَسْكُتَ بِاللَّيْلِ فَصَالَحَهُمْ عَلَى وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَمَّا فَاطِمَةُ فَبَكَتْ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ ص حَتَّى تَأَذَّى بِهَا أَهْلُ اَلْمَدِينَةِ فَقَالُوا لَهَا قَدْ آذَيْتِنَا بِكَثْرَةِ بُكَائِكِ فَكَانَتْ تَخْرُجُ إِلَى اَلْمَقَابِرِ مَقَابِرِ اَلشُّهَدَاءِ فَتَبْكِي حَتَّى تَقْضِيَ حَاجَتَهَا ثُمَّ تَنْصَرِفُ وَ أَمَّا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ فَبَكَى عَلَى اَلْحُسَيْنِ ع عِشْرِينَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِينَ سَنَةً مَا وُضِعَ بَيْنَ يَدَيْهِ طَعَامٌ إِلاَّ بَكَى حَتَّى قَالَ لَهُ مَوْلًى لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ اَلْهالِكِينَ قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اَللّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اَللّهِ ما لا تَعْلَمُون نِّي مَا أَذْكُرُ مَصْرَعَ بَنِي فَاطِمَةَ إِلاَّ خَنَقَتْنِي لِذَلِكَ عَبْرَةٌ . امام صادق(ع)فرمود: پنج تن گريه فراوان كردند آدم و يعقوب و يوسف و فاطمه دختر محمد(ص)و علي بن الحسين(ع)اما آدم براي دوري از بهشت آن چنان گريست كه اثر اشك همچون رودخانه برخسارش نمايان شد و اما يعقوب بر فراق يوسف باندازه اي گريست كه چشمش از دست رفت و او را گفتند اين چنين كه تو پيوسته بياد يوسف هستي بخدا از بيماري لاغر و نحيف گردي و يا خود را نابود خواهي نمود. اما يوسف از دوري يعقوب آن چنان گريست كه زندانيان ناراحت شدند و يوسف را گفتند يا شب گريه كن و روز آرام باش و يا روز گريه كن و شب آرام بگير يوسف نيز با پيشنهاد آنان ساخت كه در يكي از شبانه روز بگريد و اما فاطمه براي رسول خدا باندازه اي گريست كه اهل مدينه ناراحت شدند و بحضرتش عرض كردند از بس گريستي ما را آزرده نمودي پس از اين تذكر فاطمه از مدينه بيرون ميرفت و در گورستان شهر هر چه ميخواست گريه ميكرد و سپس باز ميگشت و اما علي بن الحسين بيست سال و يا چهل سال بر مصيبت پدرش گريست هر چه خوراك به پيش آن حضرت مينهادند ميگريست تا آنكه يكي از غلامانش عرض كرد يا بن رسول الله من بفدايت، ميترسم كه شما خود را هلاك سازيد. فرمود: شكوه غم و اندوه فراوان خود را فقط بنزد خداوند برم و من از جانب خداوند چيزي مي دانم كه شما از آن آگاه نيستيد خاطره قتلگاه فرزندان فاطمه را هر گاه كه بياد مي آورم گريه راه گلويم را ميگيرد. دریا به دیده تر من گریه می کند آتش زسوز حنجر من گریه می کند سنگی که می زنند به فرقم زروی بام بر زخم تازه سر من گریه می کند از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک زنجیر هم به پیکر من گریه می کند ریزد سرشک دیده اکبر به روی نی اینجا به من برادر من گریه می کند وقتی زدند خنده اشکم زنان شام دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند رأس حسین بر همه سر می زند ولی چون می رسد برابر من گریه می کند ای اهل شام پای نکوبیید بر زمین کاینجا ستاده مادر من گریه می کند تا روز حشر هر که به گل می کند نگاه بر لاله های پرپر من گریه می کند زنهای شام هلهله و خنده می کنند جایی که جد اطهر من گریه می کند بگذار ظالمانه بخندند شامیان «میثم» که هست زائر من گریه می کند حاج غلامرضا سازگار ❌، از امام سجاد (ع) پرسیدند: سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ در پاسخ ۳ بار فرمودند: الشّام، الشّام، الشّام! امان از شام!
صفحه دوم: طبق روایت دیگر امام سجاد (ع) به نعمان بن منذر مدائنی فرمود: در شام ۷ مصیبت بر ما وارد کردند که از آغاز اسیری تا آخر، چنین مصیبتی بر ما وارد نشده بود: ۱. ستمگران در شام اطراف ما را به شمشیرهای برهنه و استوار کردن نیزه ها احاطه کردند و بر ما حمله می کردند و در میان جمعیت بسیار نگه داشتند و ساز و طبل می زدند. ۲. سرهای شهداء را در میان کجاوه های زن های ما قرار دادند. سر پدرم و سر عمویم عباس (ع) را در برابر چشم عمه هایم زینب و ام کلثوم (ع) نگه داشتند و سر برادرم علی اکبر و پسر عمویم قاسم (ع) را در برابر چشمان خواهرانم سکینه (س) و فاطمه (س) می آوردند و با سرها بازی می کردند و گاهی سرها به زمین می افتاد و زیر سم سُتوران قرار می گرفت. ۳. زن های شامی از بالای بام ها، آب و آتش بر سر ما می ریختند، آتش به عمامه ام افتاد و چون دست هایم را به گردنم بسته بودند، نتوانستم آن را خاموش کنم. عمامه ام سوخت و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزاند. ۴. از طلوع خورشید تا نزدیک غروب در کوچه و بازار با ساز و آواز ما را در برابر تماشای مردم در کوچه و بازار چرخاندند و می گفتند: «ای مردم! بکُشید این ها را که در اسلام هیچ گونه احترامی ندارند!» ۵. ما را به یک ریسمان بستند و با این حال ما را در خانه یهود و نصاری عبور دادند و به آن ها می گفتند: این ها همان افرادی هستند که پدرانشان، پدران شما را (در خیبر، خندق و.. .) کشتند و خانه های آن ها را ویران کردند. امروز شما انتقام آن ها را از این ها بگیرید. ۶. ما را به بازار برده فروشان بردند و خواستند ما را به جای غلام و کنیز بفروشند، ولی خداوند این موضوع را برای آن ها مقدور نساخت. ۷. ما را در مکانی اسکان دادند که سقف نداشت و روزها از گرما و شب ها از سرما، آرامش نداشتیم و از تشنگی و گرسنگی و خوف کشته شدن، همواره در وحشت و اضطراب به سر می بردیم. ♦️لذا امام تا زمانی که زنده بودن از این مصائب گریه می کردند. جان عالم بفدای تو آقا یه جمله بگم روضه ام تمام اگه اینهمه مصیبت را دیدین باز خدا را شکر شما رو کفن کردند، تشییع و دفن کردند دلها بسوزه بابی المستضعف الغریب حتی مضی، اون آقایی که افتاده بود روی زمین و،کفن نداشت آن یوسف شهید، به تن پیرهن نداشت پیکر بدون سر،به روی خاک مانده بود سرروی نیزه بود واثر از بدن نداشت غرق ستاره بودتن آسمان عشق خورشیدهم فروغ چنین شب شکن نداشت ناله بزن یا حسین..... .
. . سَلامٌ عَلی قَلبِ زَینَبِ الصَّبور... بی بی جان! شرمنده‌ایم که بهای حسینی شدن ما، "بی‌حسین" شدن تو بود ‌ و شرمنده‌تر از آنکه تو "بی‌حسین" شدی و ما حسینی نشدیم... .