حاله روحیم که خوب نبود و گریه میکردم چشمای اونم خیس می شد...
خوشحال که بودم میدیدم چشماش برق میزنه..
تب که داشتم اونم تب میکرد:)
شب که خوابم نمیبرد اون با اینکه چون از صبح کار کرده بود و خسته بود، تا هر وقت که خوابم ببره میشست کنارم و باهام حرف میزد..
نا امید که بودم امیدوارم میکرد..
خسته که بودم با چایی خوشرنگش حالمو جا میاورد..
همیشه خبرای خوب بهم میداد ،مثلاً اینکه ناهار قرمه سبزی داریم.
اون یه نفر که انشالله همیشه کنارم باشه
شبای تنهایی فقط اون کنارم بود...
از همه احوالاتم با خبر بود و برام بیشتر از اینکه برای خودش دعاکنه دعا میکرد..
اما من همیشه باعث رنجش بودم...
اون هیچی نمیگه ولی من میدونم از حرفای فامیل خسته شده...
اون یه نفر که جاش رو سرمه همون فرشته ی آسمونییه که خدا بهم داده...
♡روز مادر مبارک♡
«مهربان باشید، اما از آدمهای پرتوقع فاصله بگیرید. آنها مقیاست را به هم میزنند وحرمتِ مهرت را میشکنند. آنها حافظهی ضعیفی دارند، خوبیها را زود فراموش میکنند.»
- محمود دولت آبادی