امام علی علیه السلام در وصف غافلگیر شدگان مرگ فرمود:
سکرات مرگ و حسرت از دست دادن همه چیز در وجود آنها جمع میشود و دست و پاهایشان به سستی میگراید و رنگ هایشان بر میگردد. سپس، مرگ به وجود آنان بیشتر نفوذ میکند و هر یک از آنان را از سخن میاندازد، او در میان اعضای خانواده اش با چشم خود میبیند و با گوشش میشنود و خردش صحیح و سالم است و عقلش به جاست و به این میاندیشد که عمرش را در چه راه صرف کرده و روزگارش را چگونه گذرانده است! و به یاد میآورد اموالی را که گرد آورده و در به دست آوردن آنها چشمش را بر هم نهاده [و به حلال و حرام توجّه نکرده] و از موارد آشکار و شبهه ناک بر گرفته است و تبعات و گناهانِ گردآوریِ آنها دامنگیرش شده و اینک در آستانه جدا شدن از آنهاست و این اموال برای بازماندگانش باقی میماند که با آنها متنعّم میشوند و خوشگذرانی میکنند و بدین ترتیب، برای دیگران ثروتی باد آورده است و بار گناهش بر دوش او. و تار و پود وجودش به این اموال بسته شده است. پس، به سبب آنچه هنگام مرگ برایش آشکار شده، پشیمان گشته دست به دندان میگزد و به آنچه در ایّام زندگانیش رغبت داشته، بی میل میشود و آرزو میکند که ای کاش آن کس که حسرت او را میخورد و به سبب این اموال بر او حسادت میورزید، آنها را گرد آورده بود، نه او!
پس، مرگ همچنان در پیکر او پیش رود تا اینکه گوش او نیز همچون زبانش از کار بیفتد و در میان اعضای خانواده خویش افتد در حالی که نه با زبانش سخنی گوید و نه با گوشش بشنود. [فقط] نگاهش را بر چهرههای آنان میگرداند و حرکات زبان هایشان را میبیند، ولی سخن آنها را نمی شنود. آن گاه مرگ به او بیشتر میچسبد و چشمش نیز همانند گوشش گرفته میشود و روح از بدنش خارج میگردد و در میان افراد خانواده اش به مرداری تبدیل میشود...