eitaa logo
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
138 دنبال‌کننده
956 عکس
350 ویدیو
3 فایل
𔖑┋𝗪𝗛𝗜𝗦𝗞𝗘𝗬 𝗘𝗬𝗘𝗦,𝗕𝗥𝗢𝗪𝗡 𝗛𝗔𝗜𝗥... 𔖑┋𝗔𝗗𝗩𝗘𝗡𝗧:2025/09/01
مشاهده در ایتا
دانلود
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
40:20>>>>>>>>>
این آلبوم زندگی منه همه چیز منه همه کس منه
‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌ شب تاریک است و نوای موج دریایی که رو به روی خانه کوچکمان است،ذوق زیر دلت را به شور می آورد.امشب جای تو کنار من امن است.چشمهایت را بر دست پرده های رقصان در باد بسپار.نویسندگی رویای امشبت در دستان ستاره ها و کارگردانی آن توسط مهتاب برای تو خواهد بود ماهزادم؛خوب و آرام بخوابی نسخه تک دانه کهکشان. ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بدترین لحظه رو هم میدم به جایی که دلت برای خودت میسوزه؛با خودت میگی چرا؟چرا من؟مگه من چیکار کردم؟اشتباهم چی بود؟من چیکار کردم؟و در تمام این چراها چیزی جز خوبی کردنت برای یه مشت آدم بی ل_یاقت اح_مق پیدا نمیکنی. _HYUN
من از زندگی خودم بی اندازه خسته شده ام.از خودم خسته شده ام.در مرحله ی خاصی بايد دست از زندگی می كشيدم اما اين كار را نكردم.می دانستم زندگی بی معنی است اما نمی توانستم از آن دست بردارم.بنابراين عاقبت كارم فقط انتظار كشيدن شد،به هدر دادن عمرم در جستجويی بيهوده.عاقبت به خودم صد_مه زدم و اين كار باعث شد به ديگرانی كه در اطرافم بودند صد_مه بزنم. به اين دليل است كه اكنون دارم تنب_يه مي شوم چون اسير نوعی نفر_ين هستم. روزگاری چيزی داشتم كه خيلي كامل خيلی بی نقص بود و بعد از ان تنها كاری كه از من برمی آمد خوار شمردن خودم بود.اين نفرينی است كه هرگز نمی توانم از آن بگريزم بنابراين از مر_گ نمی ترسم. _هاروکی موراکامی _کافکا در کرانه
امیدوارم فردا رو هم زنده بمونم همین
‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌ شب تاریک است و نوای موج دریایی که رو به روی خانه کوچکمان است،ذوق زیر دلت را به شور می آورد.امشب جای تو کنار من امن است.چشمهایت را بر دست پرده های رقصان در باد بسپار.نویسندگی رویای امشبت در دستان ستاره ها و کارگردانی آن توسط مهتاب برای تو خواهد بود ماهزادم؛خوب و آرام بخوابی نسخه تک دانه کهکشان. ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌‌ ·‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✮‌•‌*˚⁺‧‌⁺˚*•‌✭•‌*˚⁺‧‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در آن نیمه‌شب خاموش، نسیمی سرد از جانب باغ کهن وزیدن گرفت. سایه‌ها بر دیوارهای بلند لغزیدند و صدایی نامعلوم، همچون زمزمه‌ای فراموش‌شده، در فضای خلوت پیچید. هیچ‌کس نمی‌دانست آن نغمه از کجا برمی‌خاست و یا برای چه گوش‌های خفته را می‌آشفت. تنها ماه، بی‌اعتنا و روشن، گواه سکوتی بود که راز خویش را نمی‌گشود.در عمق تاریکی، گام‌هایی شنیده می‌شد که بر سنگفرش کهنه طنین می‌انداخت. هر گام سنگین‌تر از پیش، و هر صدا نزدیک‌تر از آنچه باید. باد، پرده‌های پوسیده را می‌لرزاند و شعله‌ی لرزان چراغ، لحظه‌ای به خاموشی می‌گرایید. هیچ چشم بیداری نبود تا ببیند، و هیچ دلی جرأت نمی‌کرد پرده‌ی سکوت را بدرد. تنها در انتهای راهرو، دری نیمه‌باز، چون دهانی خاموش، انتظار می‌کشید. •𝑯𝒀𝑼𝑵 20𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
تنها دلیل دلخوشیم برای پاییز هودی و هوای خاکستریش و بارونشه