عشق گاه نه به رنگ گل سرخ که به رنگ خو_ن معنا مییابد.در تالار خاموش قلب،جایی که شمعها لرزان میسوزند و پردههای سنگین رازها را پنهان میدارند، عشق همچون زخ_می است که هرگز التیام نمیپذیرد.
چه بسیار دلهایی که در جستوجوی وصال،شم_شیر بر خویش کشیدهاند و چه بسیار نگاههایی که به بهای قطرهای خو_ن جاودانه شدهاند.در این وادی، عشق و مر_گ همپیمانند؛یکی میسوزاند،دیگری میستاند و هر دو در سکوت،ردّی سرخ بر جان باقی میگذارند.
گویی خو_ن،مُهرِ وفاداریِ عاشقان است؛ پیمانی که بر کاغذی نوشته نمیشود، بلکه بر رگهای تپنده حک میگردد و این راز کهن باقی است:
هیچ عشقی بیخو_ن کامل نمیشود و هیچ خو_نی بیعشق،ارزش ریختن ندارد.
•𝑯𝒀𝑼𝑵
10𝑶𝒄𝒕𝒐𝒃𝒆𝒓2025
نزدیکِ سپیدهدم،آسمان هنوز خاکستری است و هوای اتاق،بوی قهوهای گرم چوب و کتابهای کهنه را در خود دارد. شعاعی اندک از نور سحر از میان پردهی نیمهگشوده میگذرد و بر میز چوبی میافتد.جایی که فنجانی نیمهخالی آرام بخار میکند.
رنگ قهوهای،در این ساعت نه تنها بر دیوارها و مبلمان کهنه،بلکه بر روح انسان نیز مینشیند؛رنگی آرام،عمیق و اندکی اندوهبار همچون نوای کهن که در دل خاموشی طنینانداز است.این رنگ، یادآور زمین است؛خاکی که همه چیز از آن آغاز میشود و به آن بازمیگردد.
در سکوت نزدیک صبح،دل آرامتر میتپد.نسیمی خنک از پنجره درون میخزد و با بوی قهوه میآمیزد؛گویی جهان تازه از خواب برمیخیزد اما هنوز در مرز رؤیا و بیداری سرگردان است و انسان،در این لحظه با جامی در دست، درمییابد که زیبایی زندگی نه در هیاهو، که در همین آرامش قهوهایرنگِ نزدیکِ صبح نهفته است.
•𝑯𝒀𝑼𝑵
11𝑶𝒄𝒕𝒐𝒃𝒆𝒓2025
امروزتون رو خوب شروع کنید اگه کسی بود با اون نبود؟با خودت روزتو به بهترین نحو بگذرون.
نه فیزیکی بلکه روحی؛یچیزی بین خودت و خودت...)
اسم وابستگی رو عشق نزارید.گاهی فقط بهم نیاز دارید چون وابسته اید نه صرفا عشق؛
وابسته اون رفتار خوب و توجه...
_HYUN
بهم میگی سنگدل و بی احساس؛
و منی که بدون اینکه یکبار بفهمی گوشیمو شبا خاموش نمیکردم که اگه کابوس دیدی زنگ بزنی بهم آرومت کنم.
_HYUN
بهم میگی سرد و خشک؛
ولی یادت رفته وقتی بغل نیاز داشتی و سرما میخوردی فقط بغلت میکردم.نه ترسی از مریض شدن داشتم نه اهمیت میدادم.فقط بغلت میکردم تا جایی که قلبت آروم بگیره.
_HYUN