حتی اگه تک تک سلولامو بزاری زیر میکروسکوپ میفهمی دستای همشون بازه تا بغلت کنن:)
میگویند دختری هست که هرگز در هیچ شهری نزیسته اما همه در جایی از دلِ خود او را دیدهاند.نامی ندارد یا شاید نامش در میان باد گم شده است.اما اگر چشمانت را ببندی،عطرش را در هوای سردِ سپیده حس خواهی کرد.
موهایش آبیست،نه آبیِ رنگ،که آبیِ معنا...
رنگِ دریا پیش از طوفان،رنگِ رؤیایی که نمیخواهد تمام شود.گیسوانش چون موج بر شانه میلغزند و هر موج، خاطرهای از کسی با خود دارد که روزی دل باخت و پاسخی نیافت.
همه دوستش دارند،اما هیچکس او را نمییابد.گویی میان لحظههای جهان سرگردان است؛در چشمِ هر رهگذر، تصویری کوتاه از او میدرخشد و میگریزد.شاید او همان حسِ ناپیدای دلتنگی باشد که بیدلیل بر جان آدمی مینشیند.همان لحظهی غریب که دل ناگاه برای چیزی نامعلوم تنگ میشود.
و شاید راز او همین باشد:
او هرگز گم نشده است؛
بلکه در دلِ هر عاشق
خانه دارد.
•𝑯𝒀𝑼𝑵
18𝑶𝒄𝒕𝒐𝒃𝒆𝒓2025
بعضی ویسارو گوش نمیدم با تمام وجودم لمسش میکنم.بدنم میلرزه وقتی صداشو میشنوم و روحم میشه یه تیکه ابر تو آسمون.این اسمش عشق نیست؟:)
ولی اونایی که تو خوندن فال روزانه خودشون ماه تولد کسی که دوسشون دارن روهم پیدا میکنن بخونن خیلی مظلومن و یه مرحله عاشق ترن:)
روزها میآیند و میروند و من با چهرهای آرام در میان مردم میایستم.گویی همهچیز روبهراه است.لبخندی کوتاه میزنم،کلماتی معمولی میگویم و همه فکر میکنند حال من خوب است.اما در خلوتِ خود،سکوتی سنگین بر جانم مینشیند.
تنهایی،در این روزها مانند سایهای پایدار همراه من است.هیچ دستی برای گرفتن نیست،هیچ صدایی برای شنیدن...
گاهی حتی خودم از خودم دور میشوم و میبینم که درونم،دریایی آرام اما عمیق از غم،بیهیچ موجی،موج میزند.
اما همین تظاهر،شاید تنها راهی است برای ادامه دادن؛لبخند و سخن،به ظاهر سبکاند اما در دل،سکوت من،حرفِ واقعی را میگوید:
که بودنِ من،گاهی فقط با تنهایی کامل معنا مییابد.
•𝑯𝒀𝑼𝑵
18𝑶𝒄𝒕𝒐𝒃𝒆𝒓2025