eitaa logo
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
138 دنبال‌کننده
956 عکس
350 ویدیو
3 فایل
𔖑┋𝗪𝗛𝗜𝗦𝗞𝗘𝗬 𝗘𝗬𝗘𝗦,𝗕𝗥𝗢𝗪𝗡 𝗛𝗔𝗜𝗥... 𔖑┋𝗔𝗗𝗩𝗘𝗡𝗧:2025/09/01
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از فوآدبه‌رنگ‌ِآبی
تمام عمرم را برای لحظه ای لمس شدن قلبم منتظر ماندم ... اما تو این را هم از من دریغ کردی ! چه ناجوانمردانه می توانی سنگدل باشی و من چه احمقانه می توانم تو را دوست بدارم ای معبود من .
من دختری‌ هستم که دلش با چیزهای کوچک می‌تپد. با صدای پای گربه‌ای که آرام روی پله‌ها می‌دود،با پر زدن گنجشکی بر لب پنجره یا با بوی تازه‌ی گلی که کسی بی‌بهانه، برایم آورده است. نمی‌دانم چرا گل‌ها این‌گونه در دلم جا دارند.شاید چون زود می‌میر_ند و همین کوتاهیِ عمرشان شبیه احساساتی صادق است.زیبا،بی‌پیرایه و ناپایدار... وقتی کسی گلی به من می‌دهد،گویی بخشی از دلش را در دستانم می‌گذارد؛ بی‌کلام،بی‌وعده. و حیوانات... آنان را بیش از انسان‌ها می‌فهمم. صداقت در نگاهشان آشکار است، بی‌هیچ نقابی.گربه‌ای که کنارم می‌نشیند یا سگی که بی‌دلیل دنبالم می‌آید،مرا به جهانی ساده‌تر می‌برند؛جهانی که در آن، محبت معنا دارد نه سخن. گاهی با خودم فکر می‌کنم شاید من نیز از تبار گل‌ها و همان گربه های پاک هستم.اندکی لطافت،اندکی وحشت از سردی آدم‌ها و دلی که هنوز از مهربانی‌های کوچک سیر نمی‌شود. •𝑯𝒀𝑼𝑵 19𝑶𝒄𝒕𝒐𝒃𝒆𝒓2025
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
واسه وقتی که هیچ کلمه ای نتونست توصیفت کنه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به اویی که روزی در آفتاب می‌خندید: نمی‌دانم این نامه را برای چه می‌نویسم. شاید برای خودم،شاید برای دلتنگی‌ای که هنوز در گوشه‌ی دلم جا مانده. مدتی‌ست هر بار بوی نان تازه در کوچه می‌پیچد،دلم می‌خواهد برگردم به همان عصرها؛به آشپزخانه‌ی کوچک و آن میزِ چوبی که همیشه پر از خنده بود.یادت است؟ تو خمیر را هم می‌زدی و من موسیقی پخش می‌کردم.صدایمان با صدای قاشق و لیوان درهم می‌رفت و هوا پر از گرما بود.گرمایی که از چای نبود،از بودن بود. و تاب... تابِ قدیمی در حیاط،با طناب‌هایی که می‌ترسیدیم پاره شود اما هیچ‌گاه نشد. من تاب می‌خوردم و تو می‌گفتی: بپر! اما من نمی‌پریدم،چون می‌دانستم اگر بپرم،زمین می‌رسد و من می‌خواستم میانِ هوا بمانم... درست جایی که خنده‌ات به صدای باد گره می‌خورد. حالا سال‌ها گذشته اما آهنگی که آن روزها گوش می‌دادیم هنوز مرا می‌بَرَد به همان جا. به خانه‌ای که شاید دیگر وجود ندارد، اما هنوز در گوشه‌ای از روحم روشن است.با بوی نان،صدای خنده و تو... که در یاد من،همیشه همان‌قدر نزدیک مانده‌ای که نسیمِ عصر به گیسوانم می‌رسید. •𝑯𝒀𝑼𝑵 20𝑶𝒄𝒕𝒐𝒃𝒆𝒓2025