به اویی که روزی در آفتاب میخندید:
نمیدانم این نامه را برای چه مینویسم. شاید برای خودم،شاید برای دلتنگیای که هنوز در گوشهی دلم جا مانده. مدتیست هر بار بوی نان تازه در کوچه میپیچد،دلم میخواهد برگردم به همان عصرها؛به آشپزخانهی کوچک و آن میزِ چوبی که همیشه پر از خنده بود.یادت است؟
تو خمیر را هم میزدی و من موسیقی پخش میکردم.صدایمان با صدای قاشق و لیوان درهم میرفت و هوا پر از گرما بود.گرمایی که از چای نبود،از بودن بود.
و تاب...
تابِ قدیمی در حیاط،با طنابهایی که میترسیدیم پاره شود اما هیچگاه نشد. من تاب میخوردم و تو میگفتی: بپر!
اما من نمیپریدم،چون میدانستم اگر بپرم،زمین میرسد و من میخواستم میانِ هوا بمانم...
درست جایی که خندهات به صدای باد گره میخورد.
حالا سالها گذشته اما آهنگی که آن روزها گوش میدادیم هنوز مرا میبَرَد به همان جا.
به خانهای که شاید دیگر وجود ندارد،
اما هنوز در گوشهای از روحم روشن است.با بوی نان،صدای خنده و تو...
که در یاد من،همیشه همانقدر نزدیک ماندهای که نسیمِ عصر به گیسوانم میرسید.
•𝑯𝒀𝑼𝑵
20𝑶𝒄𝒕𝒐𝒃𝒆𝒓2025
هدایت شده از 𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
شروع کن،همان جایی که هستی بمان. زمانی که اوضاع...
زمانی که اوضاع شدید شد،فرار نکن. نشانم بده که آتش چشمات فقط برای خودنمایی نیست.بگذار همه چیز را جز تو فراموش کنم،گل کوچکم.
هر دردی مرا به یاد تو میاندازد،هر ضربان قلبم به من میگوید که به تو نیاز دارم.حالا، بعد از همه چیزهایی که از سر گذراندهایم؛جرات نکن مرا انکار کنی. نشانم بده که آتش چشمانت مثل همیشه روشن است.بیا از این لحظه، از هر نوازش لطیف،از هر نفس گرم بینمان لذت ببریم.چه میگویی؟ آیا آنقدر شجاع هستی که یک بار دیگر تسلیم این خواستهها شوی؟
•𝑯𝒀𝑼𝑵
3𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
اون وقتی بقیه ناراحتن:کنارتم اشکال نداره درکت میکنم باهم حلش میکنیم و...
بقیه وقتی اون ناراحته:اشکال نداره خوب میشی:)
اما همه چی مال اونی بود که گفت ابراز کرد حسشو روشن کرد
نه کسی که خودشو تو زندون حسش حبس کرده:)
اون برای من همونیه که قبل و بعد خواب بهش فکر میکنم.موقع دیدن ستاره ها و شنیدن آهنگ مورد علاقم:)
اون همیشه تو ذهنمه..:)