eitaa logo
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
138 دنبال‌کننده
956 عکس
350 ویدیو
3 فایل
𔖑┋𝗪𝗛𝗜𝗦𝗞𝗘𝗬 𝗘𝗬𝗘𝗦,𝗕𝗥𝗢𝗪𝗡 𝗛𝗔𝗜𝗥... 𔖑┋𝗔𝗗𝗩𝗘𝗡𝗧:2025/09/01
مشاهده در ایتا
دانلود
مطمئن باش قبلش یچیزی ازت دیدم:
در ظاهر بی تفاوت اما در ذهن:
چطور شد که سکوت از حضورت پر رنگ تر شد؟ _HYUN
من عاشق چشماتم:)
فرداتون خوب:)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در تالار خاموش عمارت،زنی زندگی می‌کرد که زمان بر چهره‌اش نایستاده بود. چشم‌هایش آرام و ژرف،گویی همیشه در جایی دور خیره مانده بودند.جایی میان خاطره و رویا... سال‌ها از رفتنِ او گذشته بود؛مردی که روزی خنده‌هایش در همین تالار می‌پیچید.اما زن هرگز باور نکرد که عشق،با مر_گ خاموش شود. یک شبِ زمستانی،هنگامی که باد در شیشه‌ها زوزه می‌کشید،گربه‌ای سیاه از آستانه‌ی در گذشت. خاموش بی‌آن‌که کسی بخواندش... در چشمانش نوری بود آشنا،نوری که زن را به عقب،به روزهای روشنِ گذشته برد. دلش لرزید و بی‌هیچ واژه‌ای دانست:او بازگشته است. از آن شب،گربه در کنار او ماند. بر دامنش می‌خوابید،در سکوت به او می‌نگریست و گاه چنان می‌خرّید که صدایش شبیه نجواهای عاشقانه‌ی قدیم بود. زن در دلش می‌دانست که روحِ آن مرد در این کالبدِ سیاه مأوا گرفته تا هنوز پاسدارِ تنهایی‌اش باشد. گاه که ماه بر تالار می‌تابید،او گربه را در آغوش می‌گرفت.سر بر خزِ سیاهش می‌نهاد و آهسته می‌گفت: «دیر آمدی،اما هنوز همان نور در چشمانت مانده است...» و گربه بی‌صدا پلک می‌زد؛ چنان آرام،چنان عاشقانه که حتی مر_گ هم جرأت نداشت این سکوتِ جاودانه را بر هم زند. •𝑯𝒀𝑼𝑵 22𝑶𝒄𝒕𝒐𝒃𝒆𝒓2025