چشمهایش آبی بود... جوری که هر بار نگاهش میکردم، وجودم را آبی میکرد!
همون لحظهای که نگاهم به نگاهش افتاد، جهان برای چند ثانیه دست از کار کشید.
چشمهایش مثل دریا نبود؛ چشمهایش امواج دریا بود.
جزر و مد نگاهش عمیق بود! اونقدر عمیق که آدم یادش میرفت نفس بکشه.
آبی یعنی وقتی کنارش مینشستم،
جهان کمصدا میشد،
خاطرم آسوده میشد،
و دلم....
آبی همون لحظهای بود که دستهایمان توی هم قفل میشد و سکوتی بین ما جاری؛
همون سکوتی که داخلش هزاران دوستت دارم پنهان بود.
گاهی فکر میکنم آسمان آبیست تا یادم نرود چشمهایش یک جایی توی این دنیا، برای من…
آرامش رو شبیه عشق کرده است🦋.
𔘓𝙽𝚒𝚟𝚊𝚛𝚊
𝘢𝘵 11:25 𝙽𝚘𝚟𝚎𝚖𝚋𝚎𝚛
LaffeyBy The Pond.mp3
زمان:
حجم:
2.5M
ᬊᬁ𝗩𝗜𝗕𝗘↷
حس مبهم چراهای تو ذهنت
﴾⸽𝙶𝚁𝙰𝚈𝚆𝙷𝙸𝚂𝙺𝙴𝚈⸽﴿
او هرگز ادعا نکرد فرشته است اما دلش سادهتر از برفِ نخستین زمستان بود.
جهان اما یاد گرفته بود از سپیدی بترسد؛
پس هرجا قدم گذاشت،سایهها پیشتر از او قضاوتش کردند.
لبخند میزد،نه از رضایت...
بلکه از ادبِ نوری که خاموش نمیشود حتی اگر در تاریکی زندانیاش کنند.
دلش آنقدر پاک بود که درد را هم با مهربانی میپذیرفت.
چنانکه رود،سنگ را بیآنکه شکایت کند در آغوش میگیرد.
آدمها خیال کردند سکوتش تسلیم است اما نمیدانستند سکوتش آینه بود و هرکه در آن نگریست،چهرهی خویش را دید نه چهرهی او را.
𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵
8𝑵𝒐𝒗𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025