eitaa logo
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
138 دنبال‌کننده
956 عکس
350 ویدیو
3 فایل
𔖑┋𝗪𝗛𝗜𝗦𝗞𝗘𝗬 𝗘𝗬𝗘𝗦,𝗕𝗥𝗢𝗪𝗡 𝗛𝗔𝗜𝗥... 𔖑┋𝗔𝗗𝗩𝗘𝗡𝗧:2025/09/01
مشاهده در ایتا
دانلود
در آبیِ بی‌کرانِ رؤیا،تویی که همچون اقیانوسی خاموش و ژرف در من می‌پیچی موج‌هایت بی‌صدا بر ساحل جانم می‌کوبد و هر بار پاره‌ای از خودم را با خود می‌بری. من غریقِ آرامش توام.در تو فرو می‌روم، بی‌آنکه راه بازگشتی بجویم.چشم‌هایت افقی دوردست‌اند که بادهای تعلیق بر آن می‌وزند و نفس‌هایت مدّ و جزر مهربانی است. ای اقیانوسِ پنهان در شب‌های بلند،بگذار در آغوشت گم شوم که جهان،جز آبیِ بی‌انتهایت هیچ ندارد. 𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵 23𝑵𝒐𝒗𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
گاهی تمام جانت را می‌گذاری اما درِ هیچ راهی باز نمی‌شود؛ انگار جهان به روی تلاش‌های بی‌صدای تو چشم بسته باشد.
گاهی فقط یکی رو می‌خوای که بدونِ پرسیدن بفهمه؛ یه نگاه،یه سکوت، کافیه که بدونه دلت از چی خسته‌ست.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من آدم خسته کننده ایم.از دور قشنگ از نزدیک خسته کننده و بی ذوق. اما قلبم با وجود پاره پاره بودنش با وجود سنگ بودنش،بازم به همون آدمی که بهم نزدیک شد در حد خودش عشق داد. احم_قه نه؟
یه وقتایی می‌بینم هم‌سن‌وسالام توی شلوغی می‌خندن،توی سفر و کافه و دورهمی‌هاشون گم می‌شن و من همون‌جا توی سکوت خونه گیر می‌کنم؛ جایی که صداها کم می‌شن و فکرها بلند. اونا بین آدم‌ها راه می‌رن، من بین دیوارها. اونا عکس می‌گیرن از لحظه‌هایی که می‌گذرن، من فقط نگاه می‌کنم به ساعتی که کند می‌چرخه و از لحظات خودم با خودم عکس میگیرم که جذابم نیست. شاید فرقش اینه که دنیا براشون نسبت بهم باز تره و برای من شبیه اتاقی که درش قفل مونده.
تمام روز در میان کتاب‌ها فرو می‌روم؛ انگار سال‌هاست که خودم را میان همین سطرهای تکراری زند_انی کرده‌ام. دیگر صدای دنیا از پشت این دیوارهای کاغذی به من نمی‌رسد؛ نه خنده‌ای،نه قدمی و نه نفسی که یادم بیاورد جایی بیرون هنوز زندگی جریان دارد. هر صبح با چشم‌های خسته از خوابی کوتاه بیدار می‌شوم و دوباره همان چرخهٔ بی‌پایان را تکرار می‌کنم؛ صفحه‌ای ورق می‌زنم،یادداشتی می‌نویسم و در سکوتی که از همه‌چیز بلندتر است، نفس می‌کشم مثل کسی که هیچ‌جا برای فرار ندارد. گاهی میان خطوط،خستگی مثل سایه‌ای بلند می‌شود و روی شانه‌هایم می‌نشیند؛ انگار سال‌هاست که راه می‌روم بی‌آنکه حتی یکبار بایستم و خودم را در آینهٔ زمان نگاه کنم. آینده؟ برای من شبیه جاده‌ای مه‌آلود است، آن‌قدر گنگ و دور که نمی‌دانم باید به سمتش بدوم یا از ترس گم شدن،همان‌جا بایستم و نگاهش کنم. همه می‌گویند این‌همه خواندن روزی نتیجه می‌دهد، اما من میان این همه سکوت و خستگی فقط صدای قلبی را می‌شنوم که آرام می‌پرسد: «تا کی؟» 𑜶𝑹𝑨𝑰𝑶𝑵 24𝑵𝒐𝒗𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓2025
بودن با تو بودن در کنار تو مانند یک جه_نم ابدیست.اما من با تو در این جه_نم میمانم و با گرمای سو_زان آغوشت جان میدهم.
چشم‌ها هم دروغ می‌گویند؛ زیرا بعضی دردها را نمی‌شود نگاه کرد، فقط باید پشت برقِ خیسی پنهانشان کرد.
𖥨┈𝙂𝙧𝙖𝙮 𝙬𝙝𝙞𝙨𝙠𝙚𝙮⃝
چشم‌ها هم دروغ می‌گویند؛ زیرا بعضی دردها را نمی‌شود نگاه کرد، فقط باید پشت برقِ خیسی پنهانشان کرد.
کی بود میگفت چشمها دروغ نمیگن؟مسخرست... بیا من جوری بهت خیره بشم و نگاهت کنم انگار رومئو و جولیت همدیگه ایم درحالی که هیچ حسی بهت ندارم.